nodupdate - نقد

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 24206
» بازديد ديروز : 4245
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 28471
» بازديد سال : 24205
» بازديد کل : 65897
» اعضا : 0
» مطالب : 30

نقد فیلم شنل


تاریخ انتشار پست : 1396/7/11 بازدید : 48

کارگردان : حسین کندری

نویسنده : حمیدرضا بابابیگی

بازیگران : باران کوثری، رضا بهبودی، بهار کاتوزی، مهدی حسینی‌نیا، آیسان حداد، مسعود فروتن، بابک انصاری، فهیمه رحیم‌نیا

خلاصه داستان : این فیلم روایتگر داستان زندگی یک زن پرستار است که با شرایط خاصی با فرزندش زندگی می‌کند و بنابر اتفاقات و اشتباهی ماجراهایی برای وی رخ می‌دهد.


حسین کندری کارگردان جوانی است که اولین فیلمش یعنی «اینجا کسی نمی‌میرد» در گروه هنر و تجربه اکران شد و فیلم قابل قبولی بود، حالا دومین ساخته بلند او پس از کش و قوس‌های فراوان به اکران در آمده و نوبت آن رسیده تا مورد ارزیابی قرار گیرد، فیلمی که به لطف حضور دو بازیگر معروف صحنه تئاتر و سینما، بخش زیادی از مردم را به سمت خود می‌کشاند، اما اینکه تا چه اندازه قابل قبول است را باید دید.


Shenel«شنل» از آن دست فیلم‌هایی است که می‌توانستند خیلی بهتر از محصولی باشند که در نهایت به بیننده ارائه می‌شود و بیننده می‌تواند آن را بر پرده نقره‌ای سینما ببیند، اما مانند تمامی آثار دیگری که تنها و تنها پتانسیل‌هایی برای خوب شدن دارند و هیچ‌گاه به فعلیت نمی‌رسند، «شنل» نیز درگیر موضوعاتی می‌شود که به طور کامل از به دوش کشیدن نام یک اثر خوب و یا حتی قابل قبول فاصله می‌گیرد. فیلم شروع خوبی دارد، با ابهام و سوال آغاز می‌شود و در ادامه نیز روند خوبی را پیش می‌گیرد تا شخصیت‌های اصلیش را به طور کامل وارد قصه کند و اتفاقی را رقم بزند تا مسیر قصه عوض شده و شخصیت‌ها درگیر شوند، موضوعی که در تمام این دست از فیلم‌ها باید حضوری پررنگ داشته باشد، زیرا بحث معضلات اجتماعی که شامل موضوعات مختلفی می‌شود، مورد هدف فیلم‌هایی با این جنس است، و طبیعتا باید شخصیت‌ها درگیر اتفاق و یا اتفاقاتی شوند، این پایه ریزی برای درگیری شخصیت‌ها در ابتدای فیلم با هیجانی خوب و قابل قبول انجام می‌شود، اما دیری نمی‌گذرد که فیلم آن قدر درگیر موضوعات متعددی که مطرح کرده می‌شود، که هم تمام منطقش را از دست می‌دهد و هم نمی‌تواند به درستی از پس جمع کردن قصه‌ای که پهن کرده است بر بیاید.

فیلم داستان زنی به نام صحرا(باران کوثری) است که در ابتدای قصه همسر خود را از دست می‌دهد و برای رسیدگی به اموری به محل کار همسرش می‌رود و در آن‌جا متوجه می‌شود که همسرش با شناسنامه شخص دیگری به نام طاهر (رضا بهبودی) که نام فامیلیش با همسر صحرا یکی بوده و برایش کار می‌کرده، او را به عقد خود در آورده است، و حالا چون هنوز صاحب شناسنامه زنده است، صحرا می‌خواهد که نام او را از شناسنامه خود پاک کند، پس دوستانه این موضوع را با طاهر مطرح می‌کند، اما طاهر به فکر اخاذی کردن از صحرا می‌افتد.

Shenelکلیت داستان جذاب است و چند دقیقه ابتدایی فیلم نیز جذاب پیش می‌رود، اما پس از گذشتن دقایقی از فیلم، و با رو شدن دست شخصیت‌ها و دروغ‌هایشان، فیلم در منطق روایی خود دچار مشکل می‌شود و البته کارگردان و نویسنده نیز تنها به این موضوع فکر کرده‌اند که با سرعت به سمت انتهای فیلم بروند تا شاید بتوانند هیجانی که تنها در دقایق ابتدایی فیلم ایجاد کرده اند را حفظ کنند و بیننده را پای تصویر نگاه دارند، اما قطعا این بی منطقی روایی و افتادن اتفاقات و البته دور شدن از موضوع و معضل اصلی و رها کردن آن باعث خواهد شد که بیننده نیز با فاصله‌ای زیاد به دیدن فیلم ادامه دهد. معضل بزرگ برای شخصیت اصلی قصه یعنی صحرا به وجود آمده، و معضلاتی پی در پی در پس این مشکل اصلی روانه او و البته که دروغ‌هایش نیز برای بینندگان آشکار می‌شوند، و این موضوع می‌توانست بسیار جذاب باشد اگر نظم و ترتیبی برای افتادن اتفاقات و البته منطقی برای درگیر شدن این شخصیت با این همه مشکل وجود داشت، فیلم با تدوین بدی که دارد و عدم تمرکزش روی پیرنگ اصلی و زدن ضرباتی کوچک که هیچ‌گاه قدرت زدن ضربه‌ای بزرگ را ندارند، آن قدر بی نظم به نظر می‌رسد که بیننده باید زمان زیادی را صرف کند تا بتواند خط اصلی داستان را پیدا و دنبال کند، اتفاقی که اگر می‌افتاد قطعا هم جذابیت بیشتری داشت و هم این حجم از بی نظمی و بی منطقی در فیلم موج نمی‌زد، فیلم در ابتدا صحرا (باران کوثری) را با معضلی بسیار مهم روبرو می‌کند، او متوجه می‌شود که همسر سابقش با شناسنامه شخص دیگری او را به عقد خود در آورده، اما هیچ‌گاه در تمام طول فیلم پاسخی به این سوال داده نمی‌شود که چرا این اتفاق افتاده، آن‌ها پنج سال با هم زندگی کرده‌اند، آیا صحرا یک بار هم با دقت شناسنامه همسرش را ندیده تا روزی که او مرده است، چرا همسرش با شناسنامه شخص دیگری با او ازدواج کرده، وقتی صحرا دیده که او سابقا همسری داشته، به عکس شناسنامه و موارد دیگری توجه نکرده، این اتفاقات در زندگی همه انسان‌ها رخ می‌دهد، این که زنی شناسنامه شوهرش را ببیند، از او درباره پدر، مادر، محل تولد و چیزهای دیگری بپرسد، موضوعاتی که حتی کوچکترین توجهی به آن‌ها در فیلم «شنل» نمی‌شود و قرار دادن تمام این‌ها کنار یکدیگر حتی خنده دار نیز به نظر می‌رسد، نکته بعدی در مورد شناسنامه‎‌ای که تمام معضلات از پیدا شدن آن آغاز می‌شود این است که صاحب شناسنامه شخصیتی است به نام طاهر که در میانه راه فیلم به عنوان شخصیتی منزجر کننده و البته زیرک برای بیننده ترسیم می‌شود، و این حجم از زیرکی و نامرد بودنش لحظه به لحظه بیشتر می‌شود، اما اگر این زیرکی و نامردی را در کنار صحنه‌های ابتدایی فیلم قرار دهیم، بازهم به یک بی منطقی دیگر برخواهیم خورد، این که چرا طاهر متوجه نشده از شناسنامه او سو استفاده کرده‌اند، این که چرا او پیش از این سراغ شناسنامه‌اش نرفته و از زیرک بودنش در جاهای دیگر استفاده نکرده، اگر هم از این موضوع خبر داشته (که هیچ نشانه‌ای از این موضوع در فلیم نیست) چرا زودتر عکس العمل نشان نداده است، در واقع این طور می‌توان برداشت کرد که نویسنده و کارگردان ذوق این را داشته‌اند که موضوعی جذاب برای بیننده به ارمغان آورده اند، بدون اینکه به منطقش فکر کنند و یا راهی برای منطقی کردن اتفاقات ارائه دهند، آن‌ها تنها و تنها پشت سر هم اتفاقات را رقم زده و پیش رفته‌اند، حال اینکه اگر دقیق تر نگاه کنیم در رفتار صحرا نیز با بی منطقی‌های فراوانی روبرو می‌شویم، او بارها در فیلم می‌گوید که دختری خود ساخته است، یک ازدواج ناموفق داشته و دختری دارد که به هیچ وجه نمی‌خواهد او را از دست دهد، و گویا انسان با تجربه‌ای است، اما در مقابل با مردی ازدواج کرده که شناسنامه دیگری را برای عقد او آورده است، از دادگاه و پاسگاه می‌ترسد چون افغانی است و به دلیل ازدواجش با مردی ایرانی شناسنامه داشته و در بیمارستان کار می‌کرده، اما دوست صمیمی او نیز این موضوع را نمی‌دانسته و در واقع دست او در یک یا دو روز رو شده است، دخترش شناسنامه ندارد، اما به مهدکودک می‌رود، و همه این موضوعات به طور جداگانه می‌توانند داستان یک فیلم باشند و البته جذاب به نظر برسند، اما در اینجا نه تنها جذاب نیستند، بلکه بسیار عقیم و خام و غیر منطقی نیز به نظر می‌رسند، و این موضوع از میانه فیلم و جایی که پشت سر هم دروغ‌های گفته شده آشکار می‌شوند، بسیار اغراق شده و به دور از منطق رخ می‌دهد.

Shenelوظیفه اصلی درام این است که برای کشمکش‌های ایجاد شده، منطق ارائه کند و در زمان‌های مناسب پاسخی که نیاز بیننده است را بدهد، و فرق اصلی فیلم‌های ماندگار با فیلم‌هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند، در همین است، در این نکته که نقاط و نکات باید به خوبی در ساختار فیلمنامه پیاده شوند، که اگر این اتفاق نیفتد در نهایت فیلم زمین خواهد خورد. اگر کارگردان و نویسنده، تمرکزشان را روی یکی از موضوعات مهم می‌گذاشتند و سعی نمی‌کردند که پشت سر هم پیام‌های اخلاقی بدهند و البته با خلق شخصیت‌هایی که بیشتر مواقع شعارگونه عمل می‌کنند، فضا را به حالت تعدیل در آورند، قطعا اثر بهتری را ارائه می‌کردند، اما فیلم «شنل» همزمان می‌خواهد مشکلات زنان، مهاجران و تبعیض نژادی و جنسیتی را به تصویر بکشد، موضوعات مهمی که نمی‌توانند در پس ابهام شناسنامه‌ای قرار بگیرند که هیچ‌گاه ابهامش در هیچ یک از ابعاد از بین نمی‌رود، پس نتیجه می‌شود فیلمی به نام «شنل» که هم هیجان موضوع اصلیش را به کلی از دست می‌دهد، هم نمی‌تواند منطقی ارائه کند و هم اینکه در رساندن هیچ یک از پیام‌های اخلاقیش موفق نیست.فبلم پر است از شات‌های دو نفره تلویزیونی و میزانسن‌هایی که عملا هیچ کاری انجام نمی‌دهند، در واقع «شنل» هیچ نکته زیبایی شناسانه‌ای درون خود ندارد، کارگردان از ساده ترین تصاویر استفاده کرده که به هیچ وجه مناسب پرده سینما نیستند، و در دکوپاژ فیلم هم اتفاق خاصی نمی‌افتد و از لحاظ بصری بیننده با یک فیلم تلویزیونی طرف است، نه یک فیلم سینمایی.

Shenelیکی از نکات خوب فیلم شخصیت پردازی درست و به جای طاهر (رضا بهبودی) است، شخصیتی که می‌تواند بیننده را منزجر کند و موقیعت‌های به وجود آمده برای خودش را باور پذیر جلوه دهد، اما بازی اغراق آمیز رضا بهبودی در برخی صحنه‌ها که این جنس از بازی بیشتر مناسب صحنه تئاتر است، کمی شخصیت را از فضای اصلی خود دور می‌کند، اما در نگاهی کلی شخصیتی قابل قبول است. بازی باران کوثری بد است، نام دیگری را روی این اجرا نمی‌توان گذاشت، و زن و شوهری که دوستان صمیمی صحرا هستند، مانند دیگر اجزای فیلم گیج و مبهم به نظر می‌رسند، اطلاعاتی از آن‌ها داده می‌شود که شاید لازم باشند، اما به هیچ وجه تکمیل نمی‌شوند، اتفاقی که در مورد تمامی موضوعات دیگر نیز رخ می‌دهد. و پایان فیلم نیز بدتر از این نمی‌شود، صحرا که با عجز و درماندگی روزها و ساعات سختی را گذرانده، با دخترش که هیچ کدام از اتفاقات فیلم روی او تاثیر نمی‌گذارد، به دیدن طاهر می‌رود و در یک صحنه بد از لحاظ پرداخت و میزانسن، تبدیل به زنی شجاع و نترس می‌شود، گرچه که با تمام بی منطقی‌های درون فیلم، از لحاظ قانونی او اسیر طاهر است، اما همه این‌ها را پشت سر می‌گذارد و با خنده‌ای معنی دارد می‌رود.

نکته آخر اینکه در پرداخت روایی چنین فیلم‌هایی پیش از هرچیزی باید به منطق قصه فکر کرد، زیرا اتفاقت در بستری واقعی و در جامعه در حال رخ دادن هستند، پس اکثر مردم درگیری‌هایی با این موضوعات دارند و وقتی موردی غیر منطقی در آن ببینند، قطعا از فیلم فاصله خواهند گرفت، «شنل» می‌توانست یک اثر هیجانی درست و قابل قبول باشد، اگر که سعی نمی‌کرد حرفی بزرگتر از این بزند، اگر تلاش نمی‌کرد به زور برخی پیام‌ها را برساند، و واضح است اگر راه صحیحی را پیش می‌گرفت، قطعا با توجه به جنس موضوعش، در دل خود پیام‌هایی را نیز می‌رساند، اما نه موفق شد که پیامی برساند و نه منطقش را ایجاد کند، حال آن که هیچ جذابیت بصری و هیچ نکته قابل قبول در بازی گرفتن از بازیگران هم ندارد.

اختصاصی نقدفارسی

منتقد: عباس نصراللهی

منبع: سایت نقد فارسی

ادبیات تطبیقی چیست؟


تاریخ انتشار پست : 1396/2/21 بازدید : 47

ادبیات تطبیقی یا Comparative literature كه گاهی به آن «ادبیات همگانی» نیز گفته می شود، علمی است اساساً فرانسوی و به زبان ساده عبارت است از: «مطالعه و بررسی مقایسه ای آثاری كه برخاسته از زمینه های فرهنگی گوناگونند.»

ادبیات تطبیقی كدام آثار را با كدام آثار تطبیق می كند؟ ادبیات دو كشور یا چند كشور را با هم مقایسه می كند یا ادبیات یك دیار را با همه كشورهای جهان؟ دوره های مختلف ادبیات را در یك كشور مقایسه می كند یا شیوه های مشابه در كشورهای مختلف را؟ شاید بتوان گفت ادبیات تطبیقی به نوعی همه این موارد را دربرمی گیرد. ادبیات تطبیقی تنها مجموعه ای از متون نیست، بلكه چشم اندازی است از بررسی و تحقیق درباره هر چیزی كه بتوان گفت ادبیات است و كشف ارتباط آن با دیگر عناصر تشكیل دهنده یك فرهنگ. ملت ها از ادبیات یكدیگر الهام می گیرند. ادبیات روز به روز در حال جهانی تر شدن است.

ادبیات شرق و ادبیات غرب مدام در حال تاثیر و تاثرند و اما چه چیز باعث این جهانی شدن است؟

به قول برخی صاحب نظران شاید بتوان زمینه های تاریخی آن را در جنگ های صلیبی جست وجو كرد. 9 دوره جنگ های صلیبی كه حدود دو قرن به طول انجامیده، قطعاً در امتزاج ادبیات غرب و شرق مؤثر بوده است. مقوله «مهاجرت» هم خود باعث تعامل بین فرهنگها و پیدایی ادبیاتی جدید می شود. و همچنین نیاز ادبا به یكدیگر و ادبیات غیر از خود؛ به جهانی شدن و تزاید ادبیات كمك می كند.

و اما درباره تولد این علم

شاید اگر راه و روش تحقیق در دو رشته «نقد ادبی» و «تاریخ ادبیات» متحول نمی شد، «ادبیات تطبیقی» هم به دنیا نمی آمد. از ابتدای قرن نوزدهم این علم بسیار هدف بحث و مطالعه قرار گرفت و اندك اندك متكامل شد و در اوایل قرن بیستم، با گشایش رسمی دروس این رشته نوپا و با ارائه رساله های ارزشمند، هویتی مستقل یافت. به نظر می رسد اولین بار عبارت «ادبیات تطبیقی» در سال 1816 به كار رفت ولی نفس موضوع این علم، قطعاً قدیمی تر است. گویا اولین بار «فرانسوا ویلمن» بود كه این عبارت را به هنگام تدریس ادبیات بیگانه در سال 1828 در سوربن به كاربرد و مورخان تاریخ این رشته، آن را مبنای كار قرار دادند. هر چند بودند كسانی كه دیگران را مقدم می دانستند. در اواخر قرن نوزدهم بود كه چندین اثر تطبیقی مهم ارائه شد و این آثار نیز، پژوهش های دیگری را تا اواسط قرن بیستم سبب شد. فرانسه پیش گام این علم است و نخستین كنگره آن را در سال 1878 به مدیریت ویكتورهوگو در پاریس و كنگره بعدی را در سال 1900 در همین شهر برگزار كرد. نخستین كتاب شناسی ادبیات تطبیقی هم به همت «لویی پل بتز» در 1897 تهیه و به وسیله بالدنسپرژه در فرانسه منتشر شد. اكنون ادبیات تطبیقی با تاریخی حدوداً 200 ساله در كنار نقد ادبی و تاریخ ادبیات در دانشگاه های دنیا تدریس می شود و به ابزاری برای شناخت ادبیات ملت های مختلف تبدیل شده است.
در كشور ما شاید بتوان گفت این علم همزمان با تاسیس دانشگاه تهران پا به محافل ادبی گذاشته و البته اغلب به طور منقطع و ناكارآمد ارائه شده.

ادبیات تطبیقی چیست؟

از نخستین صاحب نظران این حوزه در ایران، می توان دكتر فاطمه سیاح - دانش آموخته ادبیات اروپا از مسكو- را نام برد. او كه سالها در دانشكده های مسكو تدریس كرده بود، به ایران آمد و به تدریس زبان و ادبیات روس و فرانسه در دانش سرای عالی مشغول شد. سیاح كه از نخستین اساتید دانشگاه تهران به شمار می رود، در مباحث «انتقادسنجشی و تفسیری» صاحب نظر بود و شاگردانی چون ابوالحسن نجفی ، حسین خطیبی ، احمد سمیعی و سیمین دانشور را تربیت كرد. سیاح پس از 9 سال تدریس در دانشگاه تهران، در سال 1326 به سبب بیماری درگذشت و پس از او در آن سالها این رشته در ابتدای راه تقریباً بی متولی ماند. از دیگر كسانی كه در این رشته فعالیت كرده اند، می توان از «مجتبی مینوی» به عنوان نخستین ادیب و منتقد ایرانی نام برد كه از طریق نقد تطبیقی به بررسی تاثیر ادبیات شرق به ویژه ادبیات فارسی بر ادبیات انگلیسی پرداخت.

اما اینكه تاثیرگذاری ادبیات فارسی بر ادبیات غرب از چه زمانی و چگونه بوده است، باید به قرن هفدهم برگردیم. در قرن هفدهم، عده ای از سیاحان فرانسوی از جمله تاورنیه ، تونو و شاردن به ایران مسافرت می كنند و مشاهدات خود را در سفرنامه هایی می نویسند كه هر چند جذابیت و گیرایی چندانی ندارد، اما بستری فراهم می آورد برای آشنایی فرانسوی ها با ادبیات ایران. همچنین ترجمه گلستان سعدی و «انوار سهیلی» واعظ كاشفی ، دو رویداد پردامنه ادبی در قرن هفدهم محسوب می شود كه بازتاب های ادبی بسیاری در فرانسه و به تبع آن در اروپا دارد كه زمینه ساز «رنسانس شرقی» و آشنایی غرب با ادبیات ایران می شود. (ویكتور هوگو بعد از مطالعه ترجمه مطالبی از مولانا ، عطار و فردوسی ، در «شرقیات» خود می گوید: «ایرانی ها، ایتالیایی های آسیا هستند!)

به این شكل كم كم مبحث تازه ای پررنگ می شود: ادبیات ترجمه. بررسی تطبیقی ترجمه های یك اثر و همچنین مجموعه ترجمه هایی كه از ادبیات بیگانه در كشوری انجام می شود، ذیل این مبحث قرار می گیرد. از آنجایی كه كم اند كسانی كه ادبیات بیگانه را به زبان اصلی بخوانند و معمولا شناخت ادبیات بیگانه از طریق ترجمه هاست تا زبان اصلی، ترجمه هم راهی ساده برای تحقیق در ادبیات تطبیقی محسوب شد. در ایران ترجمه آثار انگلیسی به فارسی از اواخر قرن 19 و ترجمه آثار آمریكایی از اوایل قرن 20 و بعد از جنگ جهانی شروع شد و آثار تازه ای در داستان نویسی ایران پدید آورد. با گسترش مضمون ها در این نوع ادبی، نقد ادبی نیز در ایران شكل گرفت. برخی از داستان نویسان از طریق ترجمه با «رمان» آشنا شدند و ساخت و فرم آن را به كار گرفتند.

از سوی دیگر نویسندگان انگلیسی از قرن شانزدهم میلادی و نویسندگان آمریكایی هم از قرن هجدهم به وسیله ترجمه با فرهنگ، تمدن و ادبیات ایران آشنا شده بودند.
چه كسی می تواند تأثیر ترجمه كتابهای مشرق زمین را بر ادبیات غرب كتمان كند؟ تأثیر ترجمه كتابهای آسمانی به «ویژه قرآن كریم» در ادبیات جهان ، قابل انكار نیست. همچنین تاثیر جهانی ترجمه كتابهای كهنی چون اوستا. شاهد مثال برای تاثیر ادب شرق بر غرب، فراوان است.
ادبیات تطبیقی چیست؟

ترجمه «هزار و یك شب» در اوایل قرن 18 توسط «آنتوان گالان» فرانسوی و تأثیر بسیار آن بر نویسندگان اروپایی. ترجمه رساله الغفران «ابوالعلاء معری» و الهام بخشی این اثر برای دانته در كمدی الهی و اینكه هر دو اثر به كتاب «ارداویرافنامه» نظری داشته اند. (ارداویرافنامه سفر روحانی یكی از موبدان زرتشتی به نام ارداویراف است به دوزخ و اعراف و بهشت)

یا مثلا قصه سمبولیك «حی بن یقظان» (زنده بیدار) نوشته ابن سینا كه «ابن طفیل اندلسی» با الهام از آن كتابی به همین نام نوشته و «ادوارد پاك» آن را به لاتین و «جرج كیت» به انگلیسی ترجمه كرده است. (برخی از اهالی ادبیات، به شباهت شخصیت حی بن یقظان و رابینسون كروزوئه اثر دانیل دوفو معتقدند.)

دراین بین ترجمه كلیله و دمنه هم بسیار مهم است.

می دانیم كه «انوار سهیلی» ترجمه ای است آزاد به نثر از كلیله و دمنه به قلم واعظ كاشفی. انوار سهیلی به دست «ژان دولافونتن» می رسد و او این حكایت های به زبان حیوانات را وارد فایل ها و قصه های پندآموز خود می كند.

ترجمه رباعیات خیام توسط فیتز جرالد انگلیسی و ادگار آلن پو آمریكایی و نیز الهام «پو» از قرآن كریم در سرودن شعر ، تاثیرپذیری گوته از دیوان حافظ در سرودن دیوان شرقی خود، اقتباس موریس مترلینگ بلژیكی در نمایشنامه پلئاس و ملیزاند از شاهنامه فردوسی، رمان ده جلدی خانم مادلن دواسكودری با نام «كوروش كبیر» و نقد نظام حكومتی زمان خود زیر پوشش نقل این داستان ایرانی و بسیاری موارد از این دست همه از تاثیر و تاثر این دو ادبیات حكایت می كند.

در همه جای دنیا انسانها شعر گفته اند قصه گفته اند و در همه زمان ها از گذشته های دور تا امروز با ادبیات زندگی كرده اند. ادبیات دارای موجودیتی زنده و پویاست و درمسیر روییش خود ناگزیر از اقتباس، تركیب، تأثیر و بازآفرینی است. بسیار شنیده و خوانده ایم كه دیگر حرفی باقی نیست. همه چیز گفته و نوشته و خوانده و شنیده شده.

مگر اینكه همان حرفها را از پنجره ای دیگر با صدایی تازه، با نگاهی نو بشنویم.
ادبیات تطبیقی ابزاری است برای وانگری ادبیات جهان. دریچه ای است برای دیدن افكار و شنیدن حرفهای آدمها از هر رنگ و نژاد و زبان و ملیتی.

فردیناند برونتیه (1849- 1956) استاد زبان و ادبیات فرانسه می گوید: «
ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت، اگر فقط خودمان را بشناسیم.»

منابع:

1- ساجدی، طهمورث، «از ادبیات تطبیقی تا نقد ادبی»، تهران، 1387، مؤسسه انتشارات امیركبیر

2- شورل، ایو، «ادبیات تطبیقی»، ترجمه دكتر طهمورث ساجدی، تهران، 1386، مؤسسه انتشارات امیركبیر

3- نجفی، ابوالحسن، «ادبیات تطبیقی چیست؟» ماهنامه آموزش و پرورش، شماره 7، ج 41 (1351) صص 435- .448

فریبا طیبی

تهیه و تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی - بخش ادبیات تبیان

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد