nodupdate - مطالعه

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 24206
» بازديد ديروز : 4245
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 28471
» بازديد سال : 24205
» بازديد کل : 65897
» اعضا : 0
» مطالب : 30

نکاتی در مورد کتابخوانی


تاریخ انتشار پست : 1396/7/29 بازدید : 84

توانایی خواندن یکی از مهمترین مهارت‌های اساسی دنیای امروز است و مطالعه برای داشتن ارتباط با جامعه امروز ضروری است.

به گزارش ایسنا، دسترسی به اطلاعات به صورت آنلاین یا در کتاب‌ها و مجلات باعث می‌شود افراد اطلاعاتی در مورد جهان پیرامون خود کسب کنند تا بتوانند به راحتی با دیگر جوامع ارتباط برقرار کنند. البته مغز انسان نیز نیاز به پیشرفت مستمر دارد و خواندن، فعالیتی برای کمک به این پیشرفت است.

خواندن و مطالعه کمک می‌کند تا افراد تخیل فعال‌تری داشته باشند و این تخیل موجب سطح بالاتری از خلاقیت در جامعه می‌شود. کتاب خواندن حافظه و تمرکز را بهبود می‌بخشد و همچنین باعث کاهش استرس می‌شود. بزرگسالان و سالمندانی که وقت خود را با خواندن کتاب می‌گذرانند نشانه‌های کاهش شناختی کمتری دارند و در فعالیت‌های ذهنی بیشتر شرکت می‌کنند. کتاب‌ها سرگرمی ارزان‌قیمت آموزشی و ماشین زمان هم هستند.

مطالعه و خواندن فعالیت باارزشی است که موجب پیشرفت جامعه در زمینه‌های مختلف از جمله فناوری، اقتصادی و اجتماعی می‌شود، اما بسیاری از افراد این مهم را نادیده گرفته و وقت خود را صرف کتابخوانی و ارتقای خود و جامعه نمی‌کنند. کتاب منبع باارزشی از اطلاعات غنی بوده و خواندن کتاب موجب افزایش دانش و اطلاعات خواهد شد. کتاب به دلیل تاثیرات مثبت بر مغز موجب تحریک روحی و روانی شده و با فعالیت بیشتر از آلزایمر و دیگر مشکلات مغزی پیشگیری خواهد کرد.

با خواندن کتاب استرس را از خود دور خواهید کرد. این تاثیر بر مغز بیش از گوش کردن به موسیقی و یا پیاده‌روی است. حافظه نیز با خواندن کتاب و یادآوری شخصیت‌های داستان و رویدادها و دیگر موارد ارتقا می‌یابد. تصورات نیز با خواندن کتاب‌های تخیلی بهبود می‌یابند. از دیگر مزایای کتابخوانی می‌توان به پیشرفت مهارت‌های فکری، ساخت کلمات، بهبود مهارت‌های نگارشی و مهارت‌های ارتباطی اشاره کرد. البته با خواندن کتاب تمرکز افزایش یافته و این سرگرمی مفید، ارزان‌قیمت و محرک باعث بهبود سلامت شده و همدم همیشگی قبل از خواب برای آرامش بهتر خواهد بود. کتاب جهان دیگری را به ما می‌آموزد و موجب اجتماعی شدن افراد و بهبود خلاقیت با شیوه خود می‌شود. کتاب خوب اخلاقیات را افزایش داده و تاثیرات منفی جهان دیجیتال را ندارد. افراد را باهوش‌تر کرده و از تماشای فیلم به دلیل ایجاد تصورات خاص خواننده بهتر است.

کتابخوانی در ایران

عام‌ترین تعریف از سرانه مطالعه میانگین مدت زمان مطالعه یک نفر در یک شبانه‌روز است. در این حالت میزان مطالعه همه افراد یک جامعه با هم جمع و سپس نتیجه بر تعداد افراد آن جامعه و تعداد روزهای درنظر گرفته‌شده تقسیم می‌شود. آمارهای مطالعه روزانه در ایران از ۲ تا ۷۹ دقیقه متغیر است. اما سرانه مطالعه در ایران بر اساس اطلاعات ارائه‌شده ۱۳ دقیقه است.

 البته همیشه این شاخص در ارائه آمار استفاده نمی‌شود و به جای مدت زمان از تعداد کتاب‌های خوانده‌شده یا تعداد صفحات خوانده‌شده در طول روز نیز برای تعریف سرانه مطالعه استفاده می‌شود. البته اگر رتبه‌بندی نتایج بر اساس ارزیابی‌های خواندن کتاب در کشورها باشد جدول‌های نهایی ارائه‌شده توسط سازمان‌های معتبر متفاوت از عوامل عنوان‌شده در شاخص‌های ارزیابی خواهد بود. به همین دلیل در ارزیابی‌های مختلف حتی تعداد کتابخانه‌های دانشگاهی، کتابخانه‌های عمومی، مدارس، تعداد کتاب‌ها در کتابخانه‌ها و نیز آمار سال‌های تحصیلی، شرکت در کنفرانس‌ها، استفاده از رایانه و روزنامه‌ها نیز به لیست ارزیابی مطالعه و کتابخوانی کشورها افزوده می‌شود.

در بیشتر کشورهای توسعه‌نیافته به‌دلیل دستمزد بسیار پایین برای کارهای فرهنگی، نویسندگان و ناشران تمایلی به تولید کتاب ندارند. به همین علت نویسندگانی که کتابشان در کشور خودشان ماه‌ها و سال‌ها در کتابفروشی‌ها می‌ماند هیچ انگیزه‌ای برای نوشتن کتاب بعدی ندارند و ناشرانی که به دلیل هزینه‌های بالای انتشار کتاب سود ناچیزی دریافت می‌کنند تمایلی به سرمایه‌گذاری در این زمینه ندارند.  به هر حال درباره میزان مطالعه در ایران با توجه به تیراژ کتاب‌ها و... وضعیت بحرانی است. با اینکه رشد علمی در کشور در وضعیت مناسبی قرار دارد اما همه افراد جامعه مطالعه نمی‌کنند و سطح آگاهی‌های افراد با یکدیگر بسیار متفاوت است.

در واقع تعداد افراد کمی اهل مطالعه هستند و حتی بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان نیز جز کتاب درسی، مطالعه دیگری ندارند. نظام آموزشی نیز دانش‌آموزان را به مطالعه تشویق نمی‌کند و از سوی دیگر محصولات فرهنگی و کتاب جزو کالاهای لوکس به شمار رفته و در سبد خانوارها قرار ندارد. در این وضعیت کودک و نوجوان فقط برای رفع تکلیف و و از روی اجبار تکالیف درسی را انجام می‌دهد.

حقیقت غیرقابل انکار این است که جهان بدون کتاب نخواهد بود. کتاب‌ها منبع آموزشی در طول تاریخ بوده و هستند و بر اساس آمار ارائه‌شده حدود ۱۳۰ میلیون جلد کتاب در تاریخ بشریت منتشر شده است.

روز جهانی کتاب توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) در ۲۳ آوریل ۱۹۹۵ ایجاد شد، اما این تاریخ در کشورهای مختلف زمان متفاوتی دارد.

شاخص کل فرهنگی جهان، تحقیق جهانی خود برای اندازه‌گیری میزان مطالعه مردم در سراسر جهان را بر اساس مطالعه هفتگی افراد در جوامع مختلف ارائه کرده است. البته موارد خوانده‌شده در این تحقیق هر چیزی از جمله  اخبار آنلاین، ایمیل کاری، مجلات و کتاب‌های چاپ‌شده عنوان شده است. این تحقیق اطلاعات خاصی در مورد افراد مورد نظر مانند سن، سطح تحصیلات، جنسیت و یا تعداد افراد مورد بررسی را گزارش نمی‌دهد. نتایج به شرح ذیل است:

هندوستان

مردم هند هر هفته به طور متوسط ۱۰ ساعت و ۴۲ دقیقه وقت خود را با خواندن سپری می‌کنند. میزان خواندن پس از استقلال این کشور در سال ۱۹۴۷ بیش از ۶ برابر افزایش یافته که شاخصی برای افزایش علاقه به خواندن است. مردم هند کتاب‌های ادبی و یا هر کتاب دیگر، مجله و روزنامه مطالعه می‌کنند.

 تایلند

در این تحقیق مشخص شد مطالعه هفته‌ای تایلندی‌ها به طور متوسط ۹ ساعت و ۲۴ دقیقه است. نظرسنجی‌های بیشتر نشان داده‌اند که تقریبا ۸۸ درصد از مردم این کشور کتاب چاپی می‌خوانند و حدود ۲۸ دقیقه در روز وقت خود را صرف خواندن می‌کنند. البته این آمار نشان می‌دهد خواندن به صورت آنلاین در بین تایلندی‌ها بیشتر است.

چین

سومین کشور در این تحقیق چین با هشت ساعت زمان خواندن در هفته است. نرخ سواد در این کشور ۹۶.۴ درصد  است که بالاتر از میانگین جهانی ۸۶.۳ درصدی است. شهروندان چینی ۱۱ دقیقه در روز را صرف خواندن روزنامه‌ها و مجلات می‌کنند.

بر اساس آمار، میزان مطالعه در کشورهای مختلف ( بر اساس ساعت)  به ترتیب ذیل است:

۱- هند         ۲-تایلند        ۳-چین          ۴-فیلیپین        ۵-مصر         ۶- جمهوری چک ۷-سوئد        ۸-فرانسه      ۹-مجارستان   ۱۰-عربستان سعودی ۱۱-هنگ کنگ  ۱۲-لهستان      ۱۳-ونزوئلا    ۱۴-افریقای جنوبی   ۱۵-استرالیا     ۱۶-اندونزی    ۱۷-آرژانتین    ۱۸- ترکیه       ۱۹-اسپانیا       ۲۰- کانادا       ۲۱-آلمان        ۲۲-ایالات متحده  ۲۳- ایتالیا       ۲۴-مکزیک    ۲۵-انگلستان   ۲۶-برزیل      ۲۷- تایوان     ۲۸- ژاپن       ۲۹- کره       

کشورهایی که بیشترین آمار انتشار کتاب را در جهان دارند

در این لیست از اطلاعات انجمن بین‌المللی ناشران (IPA) و اطلاعات سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) استفاده شده است. این آمار به طور خاص تعداد کتاب‌های کاغذی، کتاب‌های الکترونیکی و یا کتاب های صوتی منتشرشده را مشخص نمی‌کند.

بر اساس این آمار چین با ۴۴۴ هزار در مقام نخست، ایالات متحده با ۳۰۴ هزار و ۹۱۲ در مقام دوم، انگلستان با ۱۸۴ هزار در مقام سوم، روسیه با ۱۰۱ هزار و ۹۸۱ در مقام چهارم، آلمان با ۹۳  هزار و ۶۰۰ در جایگاه پنجم، هند با انتشار ۹۰ هزار در مقام ششم، ژاپن با انتشار ۸۲ هزار و ۵۸۹ در مقام هفتم و اسپانیا با انتشار ۷۶ هزار و ۴۳۴ در مقام هشتم قرار دارند.

بر اساس اطلاعات یونسکو بیشترین تعداد کتاب‌های منتشرشده سالانه مربوط به چین، ایالات متحده و انگلستان است.

این اطلاعات حاصل جمع‌آوری اطلاعات از ۱۲۳ کشور جهان بین سال‌های ۱۹۹۱  تا ۲۰۱۵ است و آخرین میزان مشخص‌شده نشر سالانه حدود ۲.۲ میلیون کتاب اعلام شده است. این آمار بر اساس کشورها در قاره‌های مختلف نیز ارائه شده است.

آسیا و خاورمیانه: چین  مقام اول، روسیه مقام دوم و هند مقام سوم را دارد.

آمریکای شمالی و مرکزی: ایالات متحده مقام اول، مکزیک مقام دوم و کانادا مقام سوم را دارد.

آمریکای جنوبی: آرژانتین جایگاه اول، برزیل مقام دوم  و کلمبیا مقام سوم را دارد.

اروپا: انگلستان مقام اول، آلمان جایگاه دوم و ایتالیا جایگاه سوم را دارد.

آفریقا: مصر مقام اول، افریقای جنوبی مقام دوم  و نیجریه  مقام سوم را دارد.

عادت‌های کتابخوانی در ۵ کشور جهان

ایتالیا: میزان افراد باسواد در ایتالیا بیش از ۹۹ درصد است، اما میزان کتاب خواندن آنان تقریبا کم است. از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۳ تعداد خوانندگان کتاب در ایتالیا ۱.۶ درصد کاهش یافته به این معنی که ۱.۶ میلیون از مردم ایتالیا حداقل یک کتاب در هر سال می‌خوانند.

یکی از عوامل کاهش تعداد خوانندگان ایتالیایی ترجمه کتاب‌های نویسندگان انگلیسی و آمریکایی است. کتاب‌های ترجمه‌شده ۱۷.۹ درصد از کل کتاب‌های منتشرشده را نشان می‌دهد که ۶۰.۶ درصد این ترجمه‌ها در اصل به زبان انگلیسی است.

چین: میزان افراد باسواد در چین ۹۶.۴ درصد است و این میزان در ۳۰ سال گذشته به شدت افزایش یافته است.این میزان در سال ۱۹۹۰ فقط  ۷۸ درصد بود. علت این افزایش حرکت مردمی چین نسبت به آمار منتشرشده پیشین یونسکو از میزان کتابخوانی این کشور است.

ایسلند: نرخ سوادآموزی در ایسلند ۹۹ درصد است و با توجه به جمعیت این کشور که۳۳۰ هزارنفر است تعداد زیادی از افراد ایسلندی کتابخوان هستند. بر اساس آمار منتشرشده در سال ۲۰۱۳، ۵۰ درصد از مردم ایسلند حداقل هشت کتاب در طول سال می‌خوانند و ۹۳ درصد این افراد حداقل در طول سال یک کتاب می‌خوانند. این آمار بالا به دلیل کمک‌های سخاوتمندانه دولتی به ناشران و نویسندگان خارجی برای ترجمه و سفر است. البته یک سنت قدیمی هدیه دادن کتاب برای تعطیلات نیز رواج دارد. در سال ۲۰۱۴ هر ایسلندی به طور متوسط ۲.۱ کتاب برای هدیه کریسمس خریداری کرد و ۱.۲ کتاب نیز به عنوان هدیه دریافت کرد. میزان کتاب‌های ایسلندی و ترجمه‌شده ۵۰.۵ است.

هند: در سال ۲۰۱۱ نرخ سواد بزرگسالان در هند ۷۴.۰۴ درصد بوده است. زبان ملی این کشور هندی است، اما طبق سرشماری سال ۲۰۰۱ بیش از یک میلیون از هندی‌ها به ۳۰ زبان مختلف و بیش از ۱۰ هزار نفر به ۱۲۲ زبان صحبت می‌کنند. کتاب‌های منشرشده در هند به تعداد زیادی از زبان‌های مختلف برای خوانندگان با زبان‌های متفاوت منتشر می‌شود. با این حال طبق نظرسنجی از ۳۰ کشور مردم هند بیشتر از افراد دیگر کشورها کتاب می‌خوانند و به طور متوسط افراد هندی بیش از ۱۰ ساعت در هفته مطالعه دارند.

مکزیک: نرخ سوادآموزی در مکزیک در سال ۲۰۱۳، ۹۳.۹۶ درصد بوده و این نرخ از سال ۱۹۸۰ به طور پیوسته افزایش یافته است. به طور متوسط بزرگسالان سالانه کمتر از ۲ کتاب می‌خوانند و این میزان در مقایسه با کشورهای دیگر کم است. کتاب‌فروشی‌ها در مکزیک کم و علاقه به خواندن به ویژه در مناطق دورتر کشور بسیار کمتر است. در یک نظرسنجی یونسکو در سال  ۲۰۱۵ در ۱۰۸ کشور بر اساس میانگین تعداد کتاب‌های خوانده‌شده فردی، مکزیک در رتبه ۱۰۷ قرار گرفت. همان نظرسنجی نشان داد که ۴۸ درصد جوانان مکزیک هرگز مشتاق کتابخانه نیستند. بر خلاف تلاش‌های بسیاری که برای ایجاد علاقه به کتابخوانی صورت گرفته اما وضعیت اقتصادی این کشور و محبوبیت سایر رسانه‌ها (مانند تلویزیون) موجب کاهش میزان کتابخوانی شده است.

مزایای کتاب‌های الکترونیکی

فناوری کتاب الکترونیکی ناشران را قادر می‌سازد محتوا و قابلیت‌هایی را که در یک کتاب چاپی امکان‌پذیر نیست  برای خواننده فراهم کنند. این موارد شامل توانایی کاربر برای دسترسی به ویدئو و صوت، افزایش اندازه تصاویر و فونت‌ها، جست‌وجوی تایپی کلمات کلیدی در یک نشریه یا جست‌وجو در فرهنگ لغت، افزودن نظرات و یادداشت‌ها به یک صفحه، پرش از صفحه‌ای به صفحه دیگر از طریق لینک در محتوا و دنبال کردن پیوندهای وب سایت‌های خارجی است.

با این روش خوانندگان قادرند کتاب‌های خود را فشرده‌سازی کرده و در واقع امکان ذخیره هزاران کتاب فراهم خواهد شد. البته خرید کتاب الکترونیکی با عنوان کتاب و نام نویسنده نیز بسیار راحت و آسان است.

معایب کتاب‌های الکترونیکی

یکی از مهم‌ترین این عوامل نیاز کتاب‌های الکترونیکی به منبع تغذیه است.

از دیگر معایب این کتاب‌ها این است که همه عناوین کتاب‌ها به صورت الکترونیکی در دسترس نیستند.

این کتاب‌ها باید تحت نرم‌افزار مدیریت حقوق دیجیتالی (DRM) برای کنترل و دسترسی به کتاب باشند در نتیجه اشتراک‌گذاری این کتاب‌ها با دیگران محدودیت دارد.

چون این فناوری تقریبا جدید است، فرمت های فایل کتاب و قابلیت‌های آن نیز در حال تحول هستند.

چرا کتاب‌های کاغذی بهتر هستند؟

جست‌وجوی کتاب در کتابخانه‌ها تجربه بهتری برای افراد نسبت به جست‌وجوی کتاب به صورت آنلاین ایجاد می‌کند.

دسترسی به صفحات مختلف کتاب کاغذی بسیار راحت‌تر از کتاب الکترونیکی بوده و پرش صفحه در این کتاب‌ها نداریم و به راحتی خط خود را در هنگام خواندن پیدا می‌کنیم.

در کتاب‌های کاغذی امکان لمس واقعی کتاب در دست ایجاد می‌شود که بازخوردی بیش از کتاب الکترونیکی بر خواننده دارد و خواننده با دیدن مکان قرارگیری کلمات در صفحات تمرکز بیشتری نسبت به کتاب‌های الکترونیکی خواهد داشت و مطالب بهتر و بیشتر در حافظه افراد باقی خواهند ماند.

در کتاب‌های کاغذی نیز مانند کتاب‌های الکترونیکی امکان نت‌نویسی با استفاده از برگه‌های مخصوص و یا برجسته کردن مطلب موردنظر وجود دارد.

کتاب چاپی در مقایسه با کتاب‌های الکترونیکی تاثیر بدی بر روی چشم ندارند.

قیمت کتاب چاپی نیز در مقایسه با کتاب الکترونیکی کمتر بوده و به‌صرفه‌تر است.

افراد کتاب‌های کاغذی خود را به راحتی به دیگران امانت می‌دهند.

پیداکردن این کتاب‌ها نیز در قفسه کتاب منزل بسیار راحت‌تر از یافتن کتاب‌های الکتریکی است.

چرا بیشتر افراد کتاب چاپی را به کتاب الکترونیکی ترجیح می‌دهند؟

تحقیق Pew  در سال ۲۰۱۶ نشان داد که بیش از ۷۵ درصد افراد ۱۸ تا ۲۴ ساله در سال ۲۰۱۵ کتاب کاغذی خوانده‌اند و ۶۶ درصد از  افراد  با سنین ۶ تا ۱۷ کتاب چاپی را به کتاب الکترونیکی ترجیح داده‌اند.

بر اساس این آمار کتاب‌های چاپی هنوز اساس کتابخوانی افراد هستند. 

بسیاری از دانشجویان اعلام کرده‌اند که با مطالعه کتاب‌های کاغذی بهتر تمرکز می‌کنند. کتاب کاغذی خوب می‌تواند سلامت، شادی و هوش را نیز افزایش دهد. طبق گزارش دانشگاه کالیفرنیا و برکلی خواندن مداوم کتاب برای کودکان موجب افزایش قدرت مغزی در آنان خواهد شد. تحقیقات نشان می‌دهد خواندن یک کتاب خوب می‌تواند استرس را کاهش دهد. خواندن کتاب کاغذی پیش از خواب موجب خواب آرام شده و به خوابیدن بهتر کمک می‌کند، اما خواندن کتاب بر روی صفحه گوشی و یا تبلت و اقسام آنها تاثیری برعکس بر روند خواب خواهد داشت.

روش‌هایی برای بهبود کتابخوانی

همانطور که می‌دانید بسیاری از عادت‌های ما در کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرند، پس برای بهبود وضعیت کتابخوانی باید کودکان و دانش‌آموزان را به خواندن کتاب تشویق کنیم. در ذیل چند روش کارآمد برای این موضوع ارائه شده است:

- خواندن: خواندن به نظر ساده است، اما باید از کودک و نوجوان خود بخواهیم برای ارتباط بیشتر با دیگران کتاب بخواند.

-اتاق کودکان را با کتاب پر کنید: کودکانی که با کتاب‌هایی که در اطرافشان وجود دارد رشد می‌کنند  یاد می‌گیرند که کتاب بهترین دوست آنان بوده و با جست‌وجو در کتاب‌ها ماجراجویی و یادگیری خود را ارتقا می‌بخشند.

- الگویی برای کودکان خود باشید: اجازه دهید آنان شما را در حین مطالعه کتاب ببینند تا دریابند که چقدر شما از خواندن کتاب‌ها و مجلات لذت می‌برید و سپس تجربه خواندن خود را با همکاران، دوستان و دانش‌آموزان به اشتراک بگذارید. به آنها بگویید که چه چیزی خوانده و چه چیزی از این متون آموخته‌اید و چه توصیه‌ای برای آنان دارید.

-دانش‌آموزان را تشویق کنید کتاب‌های جدیدی برای خود فراهم کنند: کودکانی که کتاب‌های جدید برای خود پیدا می‌کنند احساس استقلال بیشتری دارند و بیشتر به خواندن کتاب علاقه‌مند می‌شوند.

-از دانش‌آموزان و کودکان بخواهید که دسته‌جمعی کتاب بخوانند: ایجاد کلوب‌های کتاب، گروه‌های خواندن و محافل ادبی به حس تعامل دانش‌آموزان کمک می کند. این امر تا حد زیادی درک آن‌ها را افزایش داده و تحصیل را در کلاس درس بسیار لذت‌بخش‌تر می‌کند.

-گردش کتاب ایجاد کنید: از کتابخانه محلی، کتابخانه دانشگاه یا کتابفروشی بازدید کنید. البته موضوع چک کردن و یا خرید کتاب نیست بلکه مشاهده هزاران کتاب است.

- به کتاب‌های صوتی گوش دهید: گوش دادن به کتاب صوتی و بازی‌های کوتاه در مورد کتاب به افزایش مهارت‌های رمزگشایی و روانی کلام کمک خواهد کرد. با این روش واژگان بیشتری ارائه‌ شده و راهبردهای درک مطلب و لذت بردن از داستان‌ها یا جمع‌آوری اطلاعات افزایش می‌یابد.

-نویسندگان را دعوت کنید: بچه‌ها تحت تاثیر صحبت‌های نویسنده قرار خواهند گرفت و احساس آنان در خواندن و نوشتن با صحبت با نویسنده ارتقا می‌یابد.

-خلاقیت را تشویق کنید: داستان نباید خاتمه داشته باشد و بچه‌ها باید خلاقانه از آنچه خوانده‌اند لذت ببرند. دانش‌آموزان باید فرصتی برای بیان افکار خلاقانه خود با کتاب‌هایی که می‌خوانند بیابند، فکر کنند و صحنه‌هایی از داستان را بر اساس افکار خود بیافرینند.

- مکانی امن و راحت برای خواندن فراهم کنید: فضای ایمن و راحت موجب تشویق خوانندگان خواهد شد. صندلی راحت و روشنایی مناسب از عوامل ایجاد راحتی هنگام کتاب خواندن هستند.

منابع:

www.indy۱۰۰.com

www.theguardian.com

examinedexistence.com

www.nownovel.com

ebookfriendly.com

www.irisreading.com

www.latimes.com

support.lonelyplanet.com

www.linkedin.com

www.learnersedgeinc

national-reading-day.org

روانشناسی اجتماعی


تاریخ انتشار پست : 1396/4/21 بازدید : 53

روان شناسی اجتماعی چیست؟
Psychology"" از ريشه‌ی يوناني به معناي روح، روحيه و گفتار گرفته شده است. روان‌شناسي، مطالعه علمي حيات رواني، قوانين مربوط به عملكرد و رفتار منبعث از آن است. روان‌شناسي اجتماعي، مطالعه روانشناختي افراد انساني از اين جهت است كه در ارتباط با ديگرانند؛ خواه بر آنان اثر نهند، خواه تحت تأثير آنان قرار گيرند. همچنين رفتارهاي ناشي از محركات يا اثرات اجتماعي نيز در قلمرو روانشناسي اجتماعي Social Psychology قرار مي‌گيرند. روان‌شناسي اجتماعي «در دهه 1880 توسط لستروارد بنا نهاده شد. به عقيده او حيات اجتماعي را مي‌توان براساس روان‌شناسي فرد تبيين كرد. وي مي‌گويد: بشر ابتدا منزوي و تنها زندگي مي‌كرد ولي در نتيجه تحول و تكامل به صورت جمعي درآمد و اجتماعي شد. بايد توجه داشت كه اين دگرگوني تنها زيستي نبوده و معلول نيروهاي اجتماعي هم هست.» روان‌شناسي اجتماعي به مطالعه علمي افرادي كه تحت تأثير افراد ديگر قرار مي‌گيرند، مي‌پردازد. روان‌شناسي اجتماعي، علمي است كه مي‌كوشد دریابد تا چه حد حضور واقعي يا تخيلي افراد ديگر، مي‌تواند انديشه و احساس و رفتار افراد را تحت تأثير قرار دهد. هدف روان‌شناسي اجتماعي نيز شناخت و دريافت اين موضوع است كه يك انسان اجتماعي چگونه تحت تأثير انگيزه‌ها و عوامل اجتماعي محيط خود قرار مي‌گيرد.
اتوکلاین برگ (Klineberg,1954)، روان شناسی اجتماعی را علم مطالعه رفتار فرد در وضع گروهی تعریف کرده است و گوردون آلپورت (Allport ) تعریف زیر را برای آن عرضه کرده است:
با جزئی استثنائات، روان شناسان اجتماعی رشته خود را کوششی می دانند برای فهم و تبیین این مطلب که افکار احساسات، یا رفتار افراد چگونه تحت تأثیر حضور واقعی، تصوری، یا تلویحی و دیگران قادر می گیرد (1936).
به بیان دیگر روان شناسی اجتماعی اثرات حضور دیگران را بر رفتارفرد یا رفتار فرد را تحت تأثیر گروه مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد. روشن است که تأثیر دیگران بر فرد مستلزم وجود روابط متقابل بین فرد با دیگران است و بنابراین به یک تعریف دیگر روان شناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه و رفتار متقابل بین انسان ها یا علم مطالعه تعامل انسان ها شناخته می شود. بر طبق گفته گوردون آلپورت، روان‌شناسی اجتماعی، نظامی است که از روش‌های علمی برای «درک و توضیح چگونگی تأثیرپذیری افکار، احساسات و رفتار افراد از حضور واقعی، تخیلی یا ضمنی انسان‌های دیگر» استفاده می‌کند.
روان‌شناسی اجتماعی به محدوده وسیعی از موضوعات اجتماعی، شامل رفتار گروهی، درک اجتماعی، رهبری، رفتار غیرکلامی، همرنگی با جماعت (همنوایی)، پرخاشگری و پیشداوری (تعصب) نظر می‌افکند. باید توجه داشت که روان‌شناسی اجتماعی تنها درباره در نظر گرفتن تأثیرات اجتماعی نیست بلکه درک اجتماعی و تعاملات اجتماعی نیز برای درک رفتار اجتماعی ضرورت دارند.
با اندک دقت در تعریف های ذکر شده، به سادگی می توان دید که بخش زیادی از رفتارهای انسان تحت تأثیر حضور دیگران قرار می گیرد و حاصل عوامل اجتماعی است. از آنجا که انسان، موجودی اجتماعی است، بسیار طبیعی است که رفتار او از دیگران اثر بپذیرد و تحت تأثیر حضور دیگران واقع شود. این مسئله آنچنان بدیهی است که می توان به جرأت ادعا کرد که رفتارهای ما حتی در تنهائی هم که باشیم، به احتمال قوی از بشقاب و قاشق استفاده می کنیم و به شیوه ای که به طور معمول در جمع غذا می خوریم، عمل می کنیم.
بسیاری دیگر از الگوهای ما نیز تحت تأثیر جامعه و عوامل اجتماعی شکل گرفته اند. اما چون ما در بین گروهی زندگی می کنیم که همه افراد آن دارای همان الگوهای رفتاری هستند، چندان متوجه این مطالب نیستیم. اما اگر به یک کشور دیگر مسافرت کنیم، به زودی تفاوت الگوهای رفتاری خاص آن جامعه را با الگوهای رفتاری خودمان درک خواهیم کرد و خواهیم دید که بعضی از الگوهای رفتاری، خاص فرهنگ ماست و در فرهنگ کشوری دیگر شکل و صورتی دیگر دارد. به عنوان مثال، گفته می شود که چینی ها هنگام روبه رو شدن با یک رویداد تعجب آور، زبان خود را بیرون می آورند، اما چنان که می دانیم الگوی رفتاری ما در حالت تعجب آن است که دهان مان باز می ماند. ”کلاین برگ“ معتقد است: ”روانشناسی، خود علمی جوان است و روانشناسی اجتماعی از آن هم جوان تر.“ مدت ها پس از آغاز روانشناسی علمی، روانشناسی اجتماعی به عنوان بخشی از جامعه شناسی شناخته می شود. هنوز هم در بعضی از دانشگاه ها، ”روانشناسی اجتماعی“ به صورت درسی در ردیف درس های جامعه شناسی عرضه می شود. علاوه بر این، روانشناسی اجتماعی آمیختگی هائی با علوم دیگری چون ”مردم شناسی“ داشته است. در سال های اخیر صاحب نظرها کوشیده اند تا تمایزهای آشکار و تفکیک های روشنی بین ”روانشناسی اجتماعی“ با ”جامعه شناسی“، ”مردم شناسی“ و ”روانشناسی عمومی“ قائل شده و تا حد ممکن از این آمیختگی ها رها سازند. گفته شده است که ”جامعه شناسی“ اساساً، به گروه ها نظر دارد و ”روانشناسی اجتماعی“ به افراد بین گروه ها.
اما از آنجا که گروه ها مرکب از افراد هستند، آمیختگی این دو حوزه تا حدود زیادی اجتناب ناپذیر خواهد بود. با وجود این، همان گونه که اشاره شد، نظر ”جامعه شناسی“ به عوامل اجتماعی رفتار گروهی معطوف است، حال آنکه روانشناسی اجتماعی به آثار گروه بر روی خود فرد توجه خاص دارد.
جدا کردن روانشناسی اجتماعی از ”مردم شناسی“ از این هم دشوارتر است، چرا که بخش عمده ای از شواهد و مدارک مربوط به اثر گروه ها بر رفتار فردی از ”مردم شناسی“ اقتباس می شود. روانشناس های اجتماعی برای تبیین و تحلیل یک رفتار خاص، که بارها از مدارک جمع آوری شده، از قبایل ابتدائی و جوامع دور افتاده و ساده نقاط مختلف جهان استفاده می کنند، شاید بتوان وجه تفاوت این دو رشته دانش بشری را در آن دانست که ”روانشناسی اجتماعی“، علمی تر از مردم شناسی است. چرا که در آن از روش های علمی و تحقیق های کنترل شده آزمایشگاهی، بیشتر استفاده می شود، حال آنکه ”مردم شناسی“ بیشتر جنبه توصیفی دارد.

سیر تاریخی روان شناسی اجتماعی
در تاریخچه روان‌شناسی اجتماعی، مانند بسیاری از رشته‌های علمی، نخست از افلاطون و ارسطو به عنوان اولین روان‌شناسان اجتماعی یاد می‌شود. افلاطون با کتاب «جمهوریت» یا آرمانشهر خود نوعی طبقه بندی اجتماعی برای مردم جامعه قائل می شود و آن ها را به طلا، نقره و آهن تقسیم می کند. ارسطو، انسان را حیوان اجتماعی می‌خواند، از اینرو روان‌شناسان اجتماعی(مثل ارونسون Aronson) وی را نخستین روان‌شناس اجتماعی می‌دانند که 350 سال پیش از میلاد، اصول اساسی نفوذ اجتماعی و متقاعدسازی را تنظیم کرده که مساله مهمی در روان‌شناسی اجتماعی می‌باشد. پس از افلاطون و ارسطو، فیلسوفان متعدد دیگری درباره ماهیت انسان و طبیعت نخستین بشر سخن گفته‌اند. توماس‌هابز(Hobbes) فیلسوف انگلیسی در کتاب "لویاتان" و همین‌طور در کتاب "ماهیت انسان" توجه مردم را به این مسأله جلب کرد که "انسان گرگ انسان است". سال‌ها بعد صاحب‌نظرانی نظیر اتوکلاین‌برگ(1954) نظر هابز را مقابل نظر ژان ‌ژاک ‌روسو دانستند.[1]
گذشته از آثار و ردپای فیلسوفان در تاریخچه روان‌شناسی اجتماعی، این علم را عمدتا مربوط به صد سال اخیر دانسته و تاریخچه آن را به چند دوره مختلف تقسیم می‌کنند. این دسته‌بندی بر اساس تشابه کارهای انجام شده و موضوعاتی است که در فواصل سال‌های نزدیک به هم توجه روان‌شناسان اجتماعی را به خود معطوف داشته است.
روان‌شناسي اجتماعي از دهه 1880 به بعد آغاز به كار كرد. در دوره 1880 تا 1935 روان‌‌شناسي اجتماعي با رواج مطالعات آزمايشگاهي و تجربي شكل مي‌گيرد.آغاز روان شناسی اجتماعی به مفهوم علم آزمایشی در سال 1897 که نورمن تریپلت(Triplett) نخستین آزمایش روان شناسی اجتماعی را انجام داد، تحقق یافت. تحقیق وی اولین مطالعه علمی در مورد رفتار اجتماعی بود که منجر به تربیت گروهی از دانشمندان علوم اجتماعی گردید که کارهای وی را توسعه دادند. نورمن تریپلت که روان شناس دانشگاه ایندیانا در آمریکا بود و ضمناً علاقه شدیدی به رکوردگیری های دوچرخه سواران داشت و به همین دلیل مامور رکوردگیری انجمن مسابقات دوچرخه سواری امریکا شده بود. در حین این رکوردگیری ها، تریپلت متوجه شد که وقتی دوچرخه سواران به صورت جمعی رکوردگیری می کنند رکوردهای بهتری بجای می گذارند؛ تا وقتی که به تنهایی از آن ها رکوردگیری می شود به عبارت دیگر به نظر تریپلت رقابت عاملی بود که رکوردهای بهتری به دست می داد.
تقریباً همزمان با تریپلت، در دهه های 1880، یک مهندس کشاورزی فرانسوی به نام ماکس رینگلمن، بر مبنای تحقیقات خود، اصطلاح دیگری را در روانشناسی اجتماعی رواج داد، به نام اتلاف اجتماعی.
معنی اتلاف اجتماعی این است که حضور جمع از عملکرد فرد می کاهد. رینگلمن نشان داد که در کارهایی نظیر کشیدن طناب، یا هل دادن یک ارابه، عملکرد فردی در جمع ضعیف تر از عملکرد او به طور انفرادی است (رینگلمن،1913).
بعد از آزمایش تریپلت و رینگلمن، روان شناسی اجتماعی، گام های بلندتری در جهت استقلال به عنوان یک رشته علمی برداشته است مثلاً در 1908 به طور همزمان دو کتاب روان شناسی اجتماعی منتشر شد یکی به وسیله یک نفر جامعه شناس آمریکایی به نام ادوارد راس(ROSS) با عنوان روان شناسی اجتماعی و دیگری به وسیله ویلیام مک دوگال(MC Dougall) روان شناس معروف انگلیسی با عنوان مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی. اما پیش از این دو که در ایالات متحده بوده‌اند، گابریل تارد(Tarde) در اروپا، کتاب روان‌شناسی اجتماعی را نوشته بود. در سال 1920 ویلی هلپاچ(Hellpach) اولین مؤسسه روان‌شناسی اجتماعی را در آلمان تأسیس کرد اما به قدرت رسیدن هیتلر باعث شد این مؤسسه در سال 1933 منحل شود. انتشار نخستین آزمون روان‌شناسی اجتماعی فلوید آلپورت(Allport) در سال 1924، از بیشترین اهمیت تاریخی در این علم برخوردار است. زیرا بر رهیافت آزمایشی که امروزه ویژگی برجسته این رشته است و با ویژگی‌های فرهنگی آمریکاییان هماهنگی بیشتری دارد استوار بود.[2] یکی دیگر از کارهای مهم این دوره بررسی نیو کمب(New Comb) بود که نشان داد چگونه نظرات حاکم بر یک دانشکده، نگرش‌های دانشجویان آن را تعدیل می‌کند.
در سال 1925 بوگاردوس(Bogardus) برای اندازه‌گیری نگرش‌ها در مورد اقوام مختلف، مقیاس فاصله اجتماعی را مطرح کرد که بعدها با نام خودش یعنی طیف بوگاردوس شهرت یافت و یکی از روش‌های سنجش در تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی گردید. اثر مهم دیگر این دوره کتاب "ذهن، خود و جامعه" نوشته جورج هربرت مید(Mead) است که بر تعامل خود با دیگران تأکید داشت.
سال های 1936 تا 1945 را می توان دوره جهش روانشناسی اجتماعی تلقی کرد. یکی از چهره‌های شاخص روان‌شناسی اجتماعی که کارهای مهمی در این دوره انجام داد، مظفر شریف نام دارد. وی گزارش پژوهشی را در ارتباط با نفوذ اجتماعی انجام داد که در مورد شکل‌گیری هنجارهای اجتماعی بود. تحقیقات وی در روان‌شناسی اجتماعی بسیار ارزشمند و حیاتی بود، زیرا این تحقیقات نشان می‌داد که امکان مطالعه پدیده پیچیده نفوذ اجتماعی از طریق روش علمی امکان‌پذیر است. چهره مشهور دیگر همین سال یعنی 1936 کورت لوین(Lewin) است که بسیاری از ویژگی‌های تعیین کننده حوزه روان‌شناسی اجتماعی مدیون تلاش‌های وی است. وی نظریه میدانی(field theory) را مطرح کرد که طبق آن، رفتار تابعی است از تعامل میان شخص و محیط. لوین معتقد بود به این که عوامل درونی و فرایندهای روانشناختی و عوامل بیرونی و اجتماعی هر دو رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می دهند. در سال‌های 1941 تا 1945 دولت امریکا، عملا از روان‌شناسان اجتماعی در امور جنگی بهره جست.
سال‌های 1946 تا 1960 را بعضی از روان‌شناسان اجتماعی دوران کلاسیک این علم و برخی دیگر سال‌های گسترش سریع این علم خوانده‌اند، كه در اين دوره با افزايش بودجه‌هاي تحقيقاتي روان‌شناسان اجتماعي روي موضوعات متعددي كار كردند.
در سال 1949 کارل هاولند(Howland) و همکارانش اولین آزمایش‌های مؤثر را در مورد تغییر نگرش و اقناع انجام دادند. در این سال‌ها یعنی پس از جنگ جهانی دوم به دلیل اهمیت پیدا کردن نقش روان‌شناسان، بودجه‌های تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی نیز تقویت گردید. تحقیقات متعددی همچون تحقیق سولومون اش(Ash) که در مورد همرنگی با قضاوت‌های غلط اکثریت انجام گرفت و یا مثل فستینگر(festinger) که در سال 1975 نظریه ناهمسانی شناختی را مطرح کرد که مدلی برای روان‌شناسی اجتماعی محسوب می‌شود. سال‌های 1961 تا 1975 را دوره اعتماد و بحران خوانده‌اند که در آن روان‌شناسی اجتماعی گسترده‌تر شد و نحوه تفکر و احساس مردم به حیطه پژوهش کشیده شد. . زيرا در اين دوره بحث بر سر آن بود كه محيط آزمايشگاهي كه در آن تحقيق انجام مي‌شود تفاوت خيلي زيادي با محيط طبيعي جامعه‌دارد و لذا نتايج ايجاد شده كاربردي در زندگي اجتماعي ندارد. مشكل ديگر آن كه به دليل تفاوت فرهنگي مثلاً نمي‌توان نتايج بدست آمده در آمريكا را به آفريقا هم نسبت داد. بحران نیز بدین لحاظ وجود داشت که برخی معتقد بودند بعضی از روش‌های تحقیق غیراخلاقی هستند. مثلا در برخی آزمایش‌ها به آزمودنی صدمه روحی وارد می‌شود و یا این که نظریه‌های آزمایش شده در آزمایشگاه‌ها، از نظر تاریخی و فرهنگی محدودیت دارند. کلمن(Kelman) و اُرن(Orne) از این دسته نظریه‌پردازان بودند. برخی دیگر نیز طرفدار پژوهش آزمایشگاهی بودند و استدلال می‌کردند که روش آن‌ها اخلاقی است. از این دسته می‌توان مک گوایر(Mc Guire) را می‌توان نام برد.
از سال 1976 تا زمان حاضر را عصر كثرت‌گرايي در روان‌شناسي اجتماعي مي‌گويند. زيرا از روش ها و نظريات مختلف استفاده مي‌شوند و همچنين اصول اخلاقي خاصي در تحقيقات آزمايشگاهي مد نظر قرار مي‌گيرد. در اين دوره روان‌شناسي اجتماعي از روش هاي پيمايشي، تاريخي و اسنادي در مطالعات خود بهره مي‌برد.
صاحبنظرانی نظیر اتوکلاین برگ (1954)، وضعیت فعلی روانشناسی اجتماعی را با سه ویژگی مشخص می‌کنند:
نخست اینکه روان شناسی اجتماعی علمی است تجربی؛ یعنی، در آن از آزمایش و روش علمی استفاده می شود ودرحال حاضر بسیاری از نظریه ها و اصول در روان شناسی اجتماعی مبتنی بر تجربه آزمایشگاهی بوده و هر روزه آزمایشهای گوناگونی درباره موضوعات مربوط به روان شناسی اجتماعی انجام می گیرد.
دوم آنکه روان شناسی اجتماعی علمی است تطبیقی؛ یعنی، از یک طرف از اطلاعات و نتایج به دست آمده و از سوی دیگر جامعه شناسان، مردم شناسان و سایر رشته های علمی استفاده می کند و از سوی دیگر اطلاعات نتایج از اصول به دست آمده از روان شناسی اجتماعی در شاخه های دیگر علوم مورد استفاده قرار می گیرند.
سوم آنکه روان شناسی اجتماعی علمی است کاربردی؛ که منظورش آن است که اصول و نتایج به دست آمده از آن به طور روزمره در زمینه های مختلف اجتماعی مانند سیاست، تبلغیات، آموزش و پرورش و به طور کلی شکل دهی رفتار و افکار مردم مورد استفاده قرار می گیرد.

تفاوت روان‌شناسی اجتماعی با سایر حوزه‌ها
درک تفاوت‌های روان‌شناسی اجتماعی با نظام‌های دیگر اهمیت دارد. روان‌شناسی اجتماعی گاهی با روان‌شناسی شخصیت، خردمندی قومی ( flok wisdom ) و یا جامعه‌شناسی اشتباه گرفته می‌شود. چه چیزی روان‌شناسی اجتماعی را متمایز می‌سازد؟ برخلاف خردمندی قومی که بر مشاهدات داستان‌گونه (anecdotal- observation ) و تعبیرات ذهنی تکیه دارد، روان‌شناسی اجتماعی روش‌های علمی و مطالعات تجربی پدیده‌های اجتماعی را به خدمت می‌گیرد.
روان‌شناسی شخصیت بر روی ویژگی‌ها، خصوصیات و طرز فکر فردی تمرکز دارد در حالی که روان‌شناسی اجتماعی تمرکزش بر وضعیت‌ها و شرایط است. روانشناسان اجتماعی به اثراتی که محیط و تعاملات اجتماعی بر روی نگرش‌ها و رفتارها می‌گذارند علاقه‌مندند.
و سرانجام، درک تفاوت بین روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است. با وجودی که مشابهت‌های زیادی بین این دو وجود دارد، امّا جامعه‌شناسی، رفتار اجتماعی و تأثیرات آن را در یک سطح خیلی گسترده‌تر در نظر می‌گیرد. جامعه‌شناسان به نهادها و فرهنگی که بر روانشناسی اجتماعی تأثیر می‌گذارد علاقه‌مندند. در حالی که روان‌شناسان بر روی متغیرهای وابسته به موقعیت (متغیرهای موقعیتی) که بر رفتار اجتماعی اثر می‌گذارند تمرکز می‌کنند. با وجودی که روان‌شناسی و جامعه شناسی هر دو به مطالعه موضوعات مشابهی می‌پردازند امّا آن‌ها به این موضوعات از دیدگاه‌های متفاوتی می‌نگرند.
بنابراین روان‌شناسي عمومي به فرد، تمايلات روحي و تأثيراتي كه اين تمايلات روحي، ويژگي‌هاي جسمي و هورمون ها، بر ويژگي‌هاي اخلاقي مي‌گذارند اهميت می‌دهد؛ ولي روان‌شناسي اجتماعي رفتار فرد در معرض گروه و در حالت تعامل بين انسان ها را بررسي مي‌كند. اين در حالي است كه جامعه‌شناسي به رفتارها، چنانكه در فرد خاصي ظاهر مي‌شود كاري ندارد بلكه آن ها را به صورت تعيين اجتماعي در نظر مي‌گيرد. روان‌شناسي اجتماعي به چگونگي ايجاد رفتار در افراد مي‌پردازد. بدين معنا كه تأكيد بيشتر اين رشته روي فرد است در حالي كه جامعه‌شناسي بيشتر به جمع توجه دارد.

ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.
این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظام های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرک های محیط اطراف تأثیر می‌پذیرد.
روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تأثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. به عبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی، جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.
از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تأکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.

منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/1031606/ )

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد