nodupdate - اجتماعی

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 24206
» بازديد ديروز : 4245
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 28471
» بازديد سال : 24205
» بازديد کل : 65897
» اعضا : 0
» مطالب : 30

معنای سیاست


تاریخ انتشار پست : 1396/5/21 بازدید : 49

سیاست در معنای عام هرگونه راهبرد و روش و مشی برای اداره یا بهترکردن هر امری از امور، (چه شخصی چه اجتماعی) است؛ و در اصطلاح اموری است که مربوط به دولت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت باشد. کوشش برای نگهداری یا بدست آوردن قدرت یا کاربست قدرت دولت در جهت هدف‌ها و درخواست‌های گوناگون. سیاست به معنای باستانی کلمه، دخالت در امر عمومی و به معنای جدید، شهر مدرن صنعتی است که کنشگرانش به سیستم سازمان دهنده آن مشروعیت می‌دهند.

در پاسخ به این پرسش که سیاست چیست، باید به نکته‌ای اشاره کرد و آن این است که این مفهوم در همهٔ جامعه، بستر وقوع سیاست به عنوان یک فعالیت علمی و نظری جامعهٔ انسانی است. مفهوم جامعه چنان در نزد علمای جامعه‌شناسی و مردم شناسان دیده می‌شود، از جمله مفاهیم قدیمی است که انسان‌ها به منظور رفع نیازها و رفع مشکلات خود به صرافت تجربه دریافته‌اند که با تشکیل جامعه بهتر می‌توانند بر مشکلات خود فائق آیند و نیازهای خود را مرتفع سازند، ضرورت پیدایش جامعه از سویی ریشه در انگیزه‌های غریزی و از سویی ریشه در رفتارها و اضطرارهای مادی دارند که انسان‌ها را احاطه کرده است، بشر ابتدایی با سیل مراحل تکامل زیستی و بیولوژیک خود به تدریج از غارها و کنام‌ها، که محل زیست و بود باش اصلی او به شمار می‌رفت خارج شده‌اند و یک جا نشینی در قالب گروه‌های متشکل از خانوارها را آغاز کردند، روند تکامل زیست شناسی بشر نیز حکایت از حرکت به سمت تشکیل جامعه دارد.

جامعه به عنوان بستر اساسی فرایند پرفراز و نشیبی را طی کرده است، انسان‌ها از تشکیل ابتدایی به قالب پیشرفت بیولوژیک و فیزیولوژیک کرده‌اند. برای مثال آنچه در گذشته‌های دور به انسان ۴ دست پا یا (Homo - neeptus) با گذر زمان طولانی به صورت انسان راست قامت (homo - erectus) درآمد. ۴ دست و پا بودن انسان شاید به دلیل شرایط زیستی و نوع فعالیت معیشتی او بود. به این معنا که او. در مرحلهٔ آغازین حیات خود به جمع‌آوری دانه‌ها و گیاهان خوراکی (Food gathering/ collecting) می‌پرداخت.

تا پیش از این مرحله انسان به عنوان موجود درخت‌زی (Tree living creature) بود اما به تدریج آنان در روی زمین به زندگی ادامه دادند (earth living creature). مرحلهٔ بعدی تکامل زیستی و بیولوژیکی انسان مرحله‌ای است که انسان به ابزار سازی روی می‌آورد و یادمی‌گیرد با استفاده از مواد و مصالح موجود در طبیعت ابزار و لوازم مورد نیاز خود را بسازد. حال انسان وارد مرحلهٔ دوم زندگی خود می‌شود، به این معنا که جدا از گردآوری و جمع‌آوری میوه‌های خوراکی به شکارگری روی می‌آورد. انسان در فرایند تکامل خود با زبان هم آشنا می‌شود و به تدریج مفهوم نطق در یکی از مراحل تکامل تاریخی هویت انسان را تغییر می‌دهد، انسان‌ها در ابتدا چیزی به معنای زبان نداشتند، آنچه وجود داشت به معنای زبان فریاد، سر و صدا یا (Noisy- language) بود. به این ترتیب انسانی که توانست زبان و سر و صدا را به تدریج به صورت زبان کلامی و آوایی تبدیل کند به عنوان (Homo-logos) یا انسان ناطق شناخته شد. این انسان در مراحل تکامل بعدی جامعه را برمی‌گزیند و به صورت زیست اجتماعی تن در می‌دهد. بر این مبنا است که از او به عنوان (Homo- satitus) یاد می‌شود. این انسان که در ادبیات سیاسی از زمان ارسطو تا کنون از او به عنوان جانور ناطق، جانور اجتماعی، یاد می‌شود در بستر زیست اجتماعی خود به دلیل اختلاف سلیقه تنوع و تفاوت و اختلاف منافع با یکدیگر دچار اختلاف و درگیری می‌شود، بنابراین ضرورت پیدایش سیاست به عنوان ابزاری برای حل اختلاف‌ها سربرمی‌آورد یا توجیه می‌شود؛ و از این جاست که این انسان به تعبیر ارسطو به عنوان جانور سیاسی یا انسان سیاسی می‌شود.[۶]

روانشناسی اجتماعی


تاریخ انتشار پست : 1396/4/21 بازدید : 53

روان شناسی اجتماعی چیست؟
Psychology"" از ريشه‌ی يوناني به معناي روح، روحيه و گفتار گرفته شده است. روان‌شناسي، مطالعه علمي حيات رواني، قوانين مربوط به عملكرد و رفتار منبعث از آن است. روان‌شناسي اجتماعي، مطالعه روانشناختي افراد انساني از اين جهت است كه در ارتباط با ديگرانند؛ خواه بر آنان اثر نهند، خواه تحت تأثير آنان قرار گيرند. همچنين رفتارهاي ناشي از محركات يا اثرات اجتماعي نيز در قلمرو روانشناسي اجتماعي Social Psychology قرار مي‌گيرند. روان‌شناسي اجتماعي «در دهه 1880 توسط لستروارد بنا نهاده شد. به عقيده او حيات اجتماعي را مي‌توان براساس روان‌شناسي فرد تبيين كرد. وي مي‌گويد: بشر ابتدا منزوي و تنها زندگي مي‌كرد ولي در نتيجه تحول و تكامل به صورت جمعي درآمد و اجتماعي شد. بايد توجه داشت كه اين دگرگوني تنها زيستي نبوده و معلول نيروهاي اجتماعي هم هست.» روان‌شناسي اجتماعي به مطالعه علمي افرادي كه تحت تأثير افراد ديگر قرار مي‌گيرند، مي‌پردازد. روان‌شناسي اجتماعي، علمي است كه مي‌كوشد دریابد تا چه حد حضور واقعي يا تخيلي افراد ديگر، مي‌تواند انديشه و احساس و رفتار افراد را تحت تأثير قرار دهد. هدف روان‌شناسي اجتماعي نيز شناخت و دريافت اين موضوع است كه يك انسان اجتماعي چگونه تحت تأثير انگيزه‌ها و عوامل اجتماعي محيط خود قرار مي‌گيرد.
اتوکلاین برگ (Klineberg,1954)، روان شناسی اجتماعی را علم مطالعه رفتار فرد در وضع گروهی تعریف کرده است و گوردون آلپورت (Allport ) تعریف زیر را برای آن عرضه کرده است:
با جزئی استثنائات، روان شناسان اجتماعی رشته خود را کوششی می دانند برای فهم و تبیین این مطلب که افکار احساسات، یا رفتار افراد چگونه تحت تأثیر حضور واقعی، تصوری، یا تلویحی و دیگران قادر می گیرد (1936).
به بیان دیگر روان شناسی اجتماعی اثرات حضور دیگران را بر رفتارفرد یا رفتار فرد را تحت تأثیر گروه مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد. روشن است که تأثیر دیگران بر فرد مستلزم وجود روابط متقابل بین فرد با دیگران است و بنابراین به یک تعریف دیگر روان شناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه و رفتار متقابل بین انسان ها یا علم مطالعه تعامل انسان ها شناخته می شود. بر طبق گفته گوردون آلپورت، روان‌شناسی اجتماعی، نظامی است که از روش‌های علمی برای «درک و توضیح چگونگی تأثیرپذیری افکار، احساسات و رفتار افراد از حضور واقعی، تخیلی یا ضمنی انسان‌های دیگر» استفاده می‌کند.
روان‌شناسی اجتماعی به محدوده وسیعی از موضوعات اجتماعی، شامل رفتار گروهی، درک اجتماعی، رهبری، رفتار غیرکلامی، همرنگی با جماعت (همنوایی)، پرخاشگری و پیشداوری (تعصب) نظر می‌افکند. باید توجه داشت که روان‌شناسی اجتماعی تنها درباره در نظر گرفتن تأثیرات اجتماعی نیست بلکه درک اجتماعی و تعاملات اجتماعی نیز برای درک رفتار اجتماعی ضرورت دارند.
با اندک دقت در تعریف های ذکر شده، به سادگی می توان دید که بخش زیادی از رفتارهای انسان تحت تأثیر حضور دیگران قرار می گیرد و حاصل عوامل اجتماعی است. از آنجا که انسان، موجودی اجتماعی است، بسیار طبیعی است که رفتار او از دیگران اثر بپذیرد و تحت تأثیر حضور دیگران واقع شود. این مسئله آنچنان بدیهی است که می توان به جرأت ادعا کرد که رفتارهای ما حتی در تنهائی هم که باشیم، به احتمال قوی از بشقاب و قاشق استفاده می کنیم و به شیوه ای که به طور معمول در جمع غذا می خوریم، عمل می کنیم.
بسیاری دیگر از الگوهای ما نیز تحت تأثیر جامعه و عوامل اجتماعی شکل گرفته اند. اما چون ما در بین گروهی زندگی می کنیم که همه افراد آن دارای همان الگوهای رفتاری هستند، چندان متوجه این مطالب نیستیم. اما اگر به یک کشور دیگر مسافرت کنیم، به زودی تفاوت الگوهای رفتاری خاص آن جامعه را با الگوهای رفتاری خودمان درک خواهیم کرد و خواهیم دید که بعضی از الگوهای رفتاری، خاص فرهنگ ماست و در فرهنگ کشوری دیگر شکل و صورتی دیگر دارد. به عنوان مثال، گفته می شود که چینی ها هنگام روبه رو شدن با یک رویداد تعجب آور، زبان خود را بیرون می آورند، اما چنان که می دانیم الگوی رفتاری ما در حالت تعجب آن است که دهان مان باز می ماند. ”کلاین برگ“ معتقد است: ”روانشناسی، خود علمی جوان است و روانشناسی اجتماعی از آن هم جوان تر.“ مدت ها پس از آغاز روانشناسی علمی، روانشناسی اجتماعی به عنوان بخشی از جامعه شناسی شناخته می شود. هنوز هم در بعضی از دانشگاه ها، ”روانشناسی اجتماعی“ به صورت درسی در ردیف درس های جامعه شناسی عرضه می شود. علاوه بر این، روانشناسی اجتماعی آمیختگی هائی با علوم دیگری چون ”مردم شناسی“ داشته است. در سال های اخیر صاحب نظرها کوشیده اند تا تمایزهای آشکار و تفکیک های روشنی بین ”روانشناسی اجتماعی“ با ”جامعه شناسی“، ”مردم شناسی“ و ”روانشناسی عمومی“ قائل شده و تا حد ممکن از این آمیختگی ها رها سازند. گفته شده است که ”جامعه شناسی“ اساساً، به گروه ها نظر دارد و ”روانشناسی اجتماعی“ به افراد بین گروه ها.
اما از آنجا که گروه ها مرکب از افراد هستند، آمیختگی این دو حوزه تا حدود زیادی اجتناب ناپذیر خواهد بود. با وجود این، همان گونه که اشاره شد، نظر ”جامعه شناسی“ به عوامل اجتماعی رفتار گروهی معطوف است، حال آنکه روانشناسی اجتماعی به آثار گروه بر روی خود فرد توجه خاص دارد.
جدا کردن روانشناسی اجتماعی از ”مردم شناسی“ از این هم دشوارتر است، چرا که بخش عمده ای از شواهد و مدارک مربوط به اثر گروه ها بر رفتار فردی از ”مردم شناسی“ اقتباس می شود. روانشناس های اجتماعی برای تبیین و تحلیل یک رفتار خاص، که بارها از مدارک جمع آوری شده، از قبایل ابتدائی و جوامع دور افتاده و ساده نقاط مختلف جهان استفاده می کنند، شاید بتوان وجه تفاوت این دو رشته دانش بشری را در آن دانست که ”روانشناسی اجتماعی“، علمی تر از مردم شناسی است. چرا که در آن از روش های علمی و تحقیق های کنترل شده آزمایشگاهی، بیشتر استفاده می شود، حال آنکه ”مردم شناسی“ بیشتر جنبه توصیفی دارد.

سیر تاریخی روان شناسی اجتماعی
در تاریخچه روان‌شناسی اجتماعی، مانند بسیاری از رشته‌های علمی، نخست از افلاطون و ارسطو به عنوان اولین روان‌شناسان اجتماعی یاد می‌شود. افلاطون با کتاب «جمهوریت» یا آرمانشهر خود نوعی طبقه بندی اجتماعی برای مردم جامعه قائل می شود و آن ها را به طلا، نقره و آهن تقسیم می کند. ارسطو، انسان را حیوان اجتماعی می‌خواند، از اینرو روان‌شناسان اجتماعی(مثل ارونسون Aronson) وی را نخستین روان‌شناس اجتماعی می‌دانند که 350 سال پیش از میلاد، اصول اساسی نفوذ اجتماعی و متقاعدسازی را تنظیم کرده که مساله مهمی در روان‌شناسی اجتماعی می‌باشد. پس از افلاطون و ارسطو، فیلسوفان متعدد دیگری درباره ماهیت انسان و طبیعت نخستین بشر سخن گفته‌اند. توماس‌هابز(Hobbes) فیلسوف انگلیسی در کتاب "لویاتان" و همین‌طور در کتاب "ماهیت انسان" توجه مردم را به این مسأله جلب کرد که "انسان گرگ انسان است". سال‌ها بعد صاحب‌نظرانی نظیر اتوکلاین‌برگ(1954) نظر هابز را مقابل نظر ژان ‌ژاک ‌روسو دانستند.[1]
گذشته از آثار و ردپای فیلسوفان در تاریخچه روان‌شناسی اجتماعی، این علم را عمدتا مربوط به صد سال اخیر دانسته و تاریخچه آن را به چند دوره مختلف تقسیم می‌کنند. این دسته‌بندی بر اساس تشابه کارهای انجام شده و موضوعاتی است که در فواصل سال‌های نزدیک به هم توجه روان‌شناسان اجتماعی را به خود معطوف داشته است.
روان‌شناسي اجتماعي از دهه 1880 به بعد آغاز به كار كرد. در دوره 1880 تا 1935 روان‌‌شناسي اجتماعي با رواج مطالعات آزمايشگاهي و تجربي شكل مي‌گيرد.آغاز روان شناسی اجتماعی به مفهوم علم آزمایشی در سال 1897 که نورمن تریپلت(Triplett) نخستین آزمایش روان شناسی اجتماعی را انجام داد، تحقق یافت. تحقیق وی اولین مطالعه علمی در مورد رفتار اجتماعی بود که منجر به تربیت گروهی از دانشمندان علوم اجتماعی گردید که کارهای وی را توسعه دادند. نورمن تریپلت که روان شناس دانشگاه ایندیانا در آمریکا بود و ضمناً علاقه شدیدی به رکوردگیری های دوچرخه سواران داشت و به همین دلیل مامور رکوردگیری انجمن مسابقات دوچرخه سواری امریکا شده بود. در حین این رکوردگیری ها، تریپلت متوجه شد که وقتی دوچرخه سواران به صورت جمعی رکوردگیری می کنند رکوردهای بهتری بجای می گذارند؛ تا وقتی که به تنهایی از آن ها رکوردگیری می شود به عبارت دیگر به نظر تریپلت رقابت عاملی بود که رکوردهای بهتری به دست می داد.
تقریباً همزمان با تریپلت، در دهه های 1880، یک مهندس کشاورزی فرانسوی به نام ماکس رینگلمن، بر مبنای تحقیقات خود، اصطلاح دیگری را در روانشناسی اجتماعی رواج داد، به نام اتلاف اجتماعی.
معنی اتلاف اجتماعی این است که حضور جمع از عملکرد فرد می کاهد. رینگلمن نشان داد که در کارهایی نظیر کشیدن طناب، یا هل دادن یک ارابه، عملکرد فردی در جمع ضعیف تر از عملکرد او به طور انفرادی است (رینگلمن،1913).
بعد از آزمایش تریپلت و رینگلمن، روان شناسی اجتماعی، گام های بلندتری در جهت استقلال به عنوان یک رشته علمی برداشته است مثلاً در 1908 به طور همزمان دو کتاب روان شناسی اجتماعی منتشر شد یکی به وسیله یک نفر جامعه شناس آمریکایی به نام ادوارد راس(ROSS) با عنوان روان شناسی اجتماعی و دیگری به وسیله ویلیام مک دوگال(MC Dougall) روان شناس معروف انگلیسی با عنوان مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی. اما پیش از این دو که در ایالات متحده بوده‌اند، گابریل تارد(Tarde) در اروپا، کتاب روان‌شناسی اجتماعی را نوشته بود. در سال 1920 ویلی هلپاچ(Hellpach) اولین مؤسسه روان‌شناسی اجتماعی را در آلمان تأسیس کرد اما به قدرت رسیدن هیتلر باعث شد این مؤسسه در سال 1933 منحل شود. انتشار نخستین آزمون روان‌شناسی اجتماعی فلوید آلپورت(Allport) در سال 1924، از بیشترین اهمیت تاریخی در این علم برخوردار است. زیرا بر رهیافت آزمایشی که امروزه ویژگی برجسته این رشته است و با ویژگی‌های فرهنگی آمریکاییان هماهنگی بیشتری دارد استوار بود.[2] یکی دیگر از کارهای مهم این دوره بررسی نیو کمب(New Comb) بود که نشان داد چگونه نظرات حاکم بر یک دانشکده، نگرش‌های دانشجویان آن را تعدیل می‌کند.
در سال 1925 بوگاردوس(Bogardus) برای اندازه‌گیری نگرش‌ها در مورد اقوام مختلف، مقیاس فاصله اجتماعی را مطرح کرد که بعدها با نام خودش یعنی طیف بوگاردوس شهرت یافت و یکی از روش‌های سنجش در تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی گردید. اثر مهم دیگر این دوره کتاب "ذهن، خود و جامعه" نوشته جورج هربرت مید(Mead) است که بر تعامل خود با دیگران تأکید داشت.
سال های 1936 تا 1945 را می توان دوره جهش روانشناسی اجتماعی تلقی کرد. یکی از چهره‌های شاخص روان‌شناسی اجتماعی که کارهای مهمی در این دوره انجام داد، مظفر شریف نام دارد. وی گزارش پژوهشی را در ارتباط با نفوذ اجتماعی انجام داد که در مورد شکل‌گیری هنجارهای اجتماعی بود. تحقیقات وی در روان‌شناسی اجتماعی بسیار ارزشمند و حیاتی بود، زیرا این تحقیقات نشان می‌داد که امکان مطالعه پدیده پیچیده نفوذ اجتماعی از طریق روش علمی امکان‌پذیر است. چهره مشهور دیگر همین سال یعنی 1936 کورت لوین(Lewin) است که بسیاری از ویژگی‌های تعیین کننده حوزه روان‌شناسی اجتماعی مدیون تلاش‌های وی است. وی نظریه میدانی(field theory) را مطرح کرد که طبق آن، رفتار تابعی است از تعامل میان شخص و محیط. لوین معتقد بود به این که عوامل درونی و فرایندهای روانشناختی و عوامل بیرونی و اجتماعی هر دو رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می دهند. در سال‌های 1941 تا 1945 دولت امریکا، عملا از روان‌شناسان اجتماعی در امور جنگی بهره جست.
سال‌های 1946 تا 1960 را بعضی از روان‌شناسان اجتماعی دوران کلاسیک این علم و برخی دیگر سال‌های گسترش سریع این علم خوانده‌اند، كه در اين دوره با افزايش بودجه‌هاي تحقيقاتي روان‌شناسان اجتماعي روي موضوعات متعددي كار كردند.
در سال 1949 کارل هاولند(Howland) و همکارانش اولین آزمایش‌های مؤثر را در مورد تغییر نگرش و اقناع انجام دادند. در این سال‌ها یعنی پس از جنگ جهانی دوم به دلیل اهمیت پیدا کردن نقش روان‌شناسان، بودجه‌های تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی نیز تقویت گردید. تحقیقات متعددی همچون تحقیق سولومون اش(Ash) که در مورد همرنگی با قضاوت‌های غلط اکثریت انجام گرفت و یا مثل فستینگر(festinger) که در سال 1975 نظریه ناهمسانی شناختی را مطرح کرد که مدلی برای روان‌شناسی اجتماعی محسوب می‌شود. سال‌های 1961 تا 1975 را دوره اعتماد و بحران خوانده‌اند که در آن روان‌شناسی اجتماعی گسترده‌تر شد و نحوه تفکر و احساس مردم به حیطه پژوهش کشیده شد. . زيرا در اين دوره بحث بر سر آن بود كه محيط آزمايشگاهي كه در آن تحقيق انجام مي‌شود تفاوت خيلي زيادي با محيط طبيعي جامعه‌دارد و لذا نتايج ايجاد شده كاربردي در زندگي اجتماعي ندارد. مشكل ديگر آن كه به دليل تفاوت فرهنگي مثلاً نمي‌توان نتايج بدست آمده در آمريكا را به آفريقا هم نسبت داد. بحران نیز بدین لحاظ وجود داشت که برخی معتقد بودند بعضی از روش‌های تحقیق غیراخلاقی هستند. مثلا در برخی آزمایش‌ها به آزمودنی صدمه روحی وارد می‌شود و یا این که نظریه‌های آزمایش شده در آزمایشگاه‌ها، از نظر تاریخی و فرهنگی محدودیت دارند. کلمن(Kelman) و اُرن(Orne) از این دسته نظریه‌پردازان بودند. برخی دیگر نیز طرفدار پژوهش آزمایشگاهی بودند و استدلال می‌کردند که روش آن‌ها اخلاقی است. از این دسته می‌توان مک گوایر(Mc Guire) را می‌توان نام برد.
از سال 1976 تا زمان حاضر را عصر كثرت‌گرايي در روان‌شناسي اجتماعي مي‌گويند. زيرا از روش ها و نظريات مختلف استفاده مي‌شوند و همچنين اصول اخلاقي خاصي در تحقيقات آزمايشگاهي مد نظر قرار مي‌گيرد. در اين دوره روان‌شناسي اجتماعي از روش هاي پيمايشي، تاريخي و اسنادي در مطالعات خود بهره مي‌برد.
صاحبنظرانی نظیر اتوکلاین برگ (1954)، وضعیت فعلی روانشناسی اجتماعی را با سه ویژگی مشخص می‌کنند:
نخست اینکه روان شناسی اجتماعی علمی است تجربی؛ یعنی، در آن از آزمایش و روش علمی استفاده می شود ودرحال حاضر بسیاری از نظریه ها و اصول در روان شناسی اجتماعی مبتنی بر تجربه آزمایشگاهی بوده و هر روزه آزمایشهای گوناگونی درباره موضوعات مربوط به روان شناسی اجتماعی انجام می گیرد.
دوم آنکه روان شناسی اجتماعی علمی است تطبیقی؛ یعنی، از یک طرف از اطلاعات و نتایج به دست آمده و از سوی دیگر جامعه شناسان، مردم شناسان و سایر رشته های علمی استفاده می کند و از سوی دیگر اطلاعات نتایج از اصول به دست آمده از روان شناسی اجتماعی در شاخه های دیگر علوم مورد استفاده قرار می گیرند.
سوم آنکه روان شناسی اجتماعی علمی است کاربردی؛ که منظورش آن است که اصول و نتایج به دست آمده از آن به طور روزمره در زمینه های مختلف اجتماعی مانند سیاست، تبلغیات، آموزش و پرورش و به طور کلی شکل دهی رفتار و افکار مردم مورد استفاده قرار می گیرد.

تفاوت روان‌شناسی اجتماعی با سایر حوزه‌ها
درک تفاوت‌های روان‌شناسی اجتماعی با نظام‌های دیگر اهمیت دارد. روان‌شناسی اجتماعی گاهی با روان‌شناسی شخصیت، خردمندی قومی ( flok wisdom ) و یا جامعه‌شناسی اشتباه گرفته می‌شود. چه چیزی روان‌شناسی اجتماعی را متمایز می‌سازد؟ برخلاف خردمندی قومی که بر مشاهدات داستان‌گونه (anecdotal- observation ) و تعبیرات ذهنی تکیه دارد، روان‌شناسی اجتماعی روش‌های علمی و مطالعات تجربی پدیده‌های اجتماعی را به خدمت می‌گیرد.
روان‌شناسی شخصیت بر روی ویژگی‌ها، خصوصیات و طرز فکر فردی تمرکز دارد در حالی که روان‌شناسی اجتماعی تمرکزش بر وضعیت‌ها و شرایط است. روانشناسان اجتماعی به اثراتی که محیط و تعاملات اجتماعی بر روی نگرش‌ها و رفتارها می‌گذارند علاقه‌مندند.
و سرانجام، درک تفاوت بین روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است. با وجودی که مشابهت‌های زیادی بین این دو وجود دارد، امّا جامعه‌شناسی، رفتار اجتماعی و تأثیرات آن را در یک سطح خیلی گسترده‌تر در نظر می‌گیرد. جامعه‌شناسان به نهادها و فرهنگی که بر روانشناسی اجتماعی تأثیر می‌گذارد علاقه‌مندند. در حالی که روان‌شناسان بر روی متغیرهای وابسته به موقعیت (متغیرهای موقعیتی) که بر رفتار اجتماعی اثر می‌گذارند تمرکز می‌کنند. با وجودی که روان‌شناسی و جامعه شناسی هر دو به مطالعه موضوعات مشابهی می‌پردازند امّا آن‌ها به این موضوعات از دیدگاه‌های متفاوتی می‌نگرند.
بنابراین روان‌شناسي عمومي به فرد، تمايلات روحي و تأثيراتي كه اين تمايلات روحي، ويژگي‌هاي جسمي و هورمون ها، بر ويژگي‌هاي اخلاقي مي‌گذارند اهميت می‌دهد؛ ولي روان‌شناسي اجتماعي رفتار فرد در معرض گروه و در حالت تعامل بين انسان ها را بررسي مي‌كند. اين در حالي است كه جامعه‌شناسي به رفتارها، چنانكه در فرد خاصي ظاهر مي‌شود كاري ندارد بلكه آن ها را به صورت تعيين اجتماعي در نظر مي‌گيرد. روان‌شناسي اجتماعي به چگونگي ايجاد رفتار در افراد مي‌پردازد. بدين معنا كه تأكيد بيشتر اين رشته روي فرد است در حالي كه جامعه‌شناسي بيشتر به جمع توجه دارد.

ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.
این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظام های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرک های محیط اطراف تأثیر می‌پذیرد.
روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تأثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. به عبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی، جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.
از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تأکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.

منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/1031606/ )

خودکشی معضل اجتماعی رو به رشد


تاریخ انتشار پست : 1396/2/13 بازدید : 62

خودکشی یکی از معضلات جدی رو به رشد جوانان در ایران امروز است.  هر روز از گوشه و کنار این سرزمین پهناور خبر هایی مبنی بر خود سوزی در زنان، حلق آویز در مردان، سقوط از برج و بلندی و . . .  منتشر میشود. “دختری بر اثر تجاوز، مردی بر اثر نداشتن مایحتاج زندگی، پسری در اثر شکست در تحصیل و قبول نشدن در دانشگاه، دختری در اثر آلوده شدن به ایدز، و دختر و پسری در اثر اختلافات خانوادگی و . . .  خودکشی میکنند. قطار سریع السیر زندگی در تصادمات روزمره بحران های اجتماعی از ریل طبیعی خارج شده و ارزش های انسانی را در لابلای چرخ های حرکت روزانه خود له کرده و به پیش می تازد تا به یک بحران لاعلاج تبدیل گردد!راستی چرا؟بر اساس تحلیلی که سازمان بهداشت جهانی در مورد بیلان خودکشی از ایران ارائه داده، “ایران جزو کشورهای در بدو ورود به مرحله صنعتی شدن است که در جدا شدن و بریدن از سنت ها و بافت سنتی و در ورود به جهان صنعتی دچار دوگانگی و تضاد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی گردیده است.”

این دوران گذار به دلیل ایجاد تضادهای شدید بین باورها و واقعیت ها، انگیزه خودکشی را در افراد زیاد کرده است و به همین دلیل آمار خودکشی در ایران بالا است! اما این بحرن اجتماعی فقط به ایران مربوط نمیشود و حتی در کشورهای صنعتی پیشرفته و سرمایه داری نیز چنین بحران های اجتماعی وجود داشته و وجود دارد. حال در عالم قیاس و درنمونه های جهانی، بهتر است که این بحران را از زبان آمار و ارقام بررسی کنیم.

از زبان آمار و ارقام رسمی: آمار جهانی نشان می دهد که بالاترین میزان خودکشی در دنیا مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و برخی از کشورهای اروپای شرقی و پایین ترین آن نیز متعلق به اسپانیا وپرتغال و ایرلند است. خودکشی در آمریکا، هشتمین عامل مرگ است و سومین عامل مرگ در بین جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال است.  در کشور آمریکا مردان ۴ برابر بیشتر از زنان بر اثر خودکشی کشته می‌شوند در حالی که تعداد تلاش زنان برای خودکشی بیشتر از مردان است. بر اساس یک تحقیق که حدود ده سال پیش در سطح حدود ده هزار دبیرستان در کشور امریکا انجام شد ۲۴٫ ۱% دانش‌آموزان بطور جدی به خودکشی فکر می‌کنند، ۱۷٫ ۷% برای اقدام به خودکشی برنامه دارند و تصمیم‌ گرفته‌اند، ۸ .۷% تاکنون خودکشی را تجربه کرده‌اند و ۲٫ ۸% بر اثر خودکشی آسیب‌های جسمی یا روحی دیده‌اند و تحت مراقبت‌های خاص قرار دارند. با این حال آمارها نشان می‌دهد خودکشی در بین نوجوانان آمریکایی در طول دهه گذشته ۲۵ درصد کاهش داشته است. از جمعیت ۱٫۳ میلیاردی چین ۲۶ میلیون به افسردگی مبتلا هستند و از این تعداد بین ۱۰ تا ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند.  سالانه حدود پنج میلیون خودکشی در چین اتفاق می‌افتد که تنها بخشی از آنها موفقت آمیز است.  خودکشی روزانه به طور میانگین ۶۸۵ نفر از جمعیت کشور چین کم می‌کند. هندی‌ها بیشترین خودکشی را در بین جوانان در سطح جهان دارند.  از هر ۱۰۰هزار زن جوان ۱۴۸ نفر و از هر ۱۰۰هزار مرد جوان ۵۸ نفر اقدام به خودکشی میکنند که ۱۴ درصد از آمار خودکشی جهان را شامل میشود. علل بررسی شده در هند: اختلافات خانوادگی، خشونت علیه همسران و بیماریهای روانی در جنوب هند بیشترین عامل خودکشی در جوانان هندی است. در بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا فنلاند رتبه اول و پرتغال رتبه آخر را از لحاظ آمار خودکشی دارا هستند.  از هر ۱۰۰ هزار جوان فنلاندی بین ۱۵ تا ۲۴سال، ۴۵ نفر دست به خودکشی می‌زنند اما در پرتغال از هر ۱۰۰ هزار جوان حدود ۸ نفر خودکشی می کنند.

خودکشی در ژاپن ششمین عامل مرگ ‌و میر است و از هر یکصد هزار نفر در ژاپن ۲۷ نفر اقدام به خودکشی می کنند.  مشکلات جسمانی و فشار اقتصادی علل اصلی خودکشی در ژاپن هستند.  بر اساس فرهنگ ژاپنی خودکشی به عنوان یک شیوه افتخار آمیز برای قبول شکست شناخته می‌شود و به همین خاطر آمار خودکشی در این کشور نسبت به دیگر کشورها در سطح بالاتری قرار دارد. در ژاپن باشگاه های خودکشی بصورت اینترنتی تشکیل شده‌اند که افراد از طریق آنها یکدیگر را پیدا می‌کنند و دست به خودکشی دسته‌جمعی می‌زنند.  گسترش روزافزون این نوع خودکشی پلیس ژاپن را به فکر راه‌اندازی پلیس اطلاعات برای کنترل پیام‌های این نوع انجمن‌ها و چت‌روم‌های اینترنتی انداخته است.  در سال ‌٢٠٠۴ در کشور ژاپن حدود ۳۲ هزار ژاپنی از این طریق خودکشی کرده‌اند و حدود ۷۰ باشگاه فعال خودکشی اینترنتی شناسایی شده است. همچنین در بیلانی دیگر، سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization ) تخمین زده است در هر سال حدود یک میلیون انسان خودکشی می‌کنند.  آمار خودکشی در جهان ۱۶ نفر به ازای هر صدهزار نفر است و بطور متوسط در هر ۴۰ ثانیه یک ‌نفر خودکشی می‌کند.  پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۰ این تعداد به۱٫۵ میلیون نفر در سال برسد.

Sucide_of_Adam_by_Manneko6اما در ایران ایران در بین کشور های دنیا در زمینه خودکشی توسط برخی از ارائه دهندگان آمار رتبه ۴۸ و برخی دیگر رتبه ۵۸ را دارد. طبق آمار منتشر شده توسط وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، استان لرستان اولین رتبه و استان های مازندران و گلستان در رتبه های بعدی قرار دارند و همچنین کمترین آمار خودکشی در استان سیستان و بلوچستان است.  بر اساس آمار دیگری، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور جمهوری اسلامی ازافزایش آمار خودکشی در ایران طی سال ۱۳۸۲ خبر داد.  یکی از عمده ترین دلایل خودکشی در ایران فقر و افسردگی اعلام شده است.  استان های ایلام، مازندران و گلستان دارای بیشترین میران خودکشی در سال ۱۳۸۲ بودند و از میان خودکشی ها نیز بیشترین آمار مربوط به زنان و دختران ستمدیده است.  در استان گلستان که از نظر خودکشی سومین استان کشور است، تنها در سال گذشته ۱۰۴۱ زن اقدام به خودکشی کردند.  اکثر این افراد بین سنین ۱۵ تا ۱۹ سال هستند.  بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، میزان خودکشی در مردان ۱۶ و در زنان ۴ مورد در هر میلیون نفر در سال ۱۹۹۷ بوده است در حالیکه در ایران ۲۰۰ مورد برای هر ۱۰۰ هزار نفر است. در استان ایلام خودکشی در بین زنان به پدیده ای رایج تبدیل شده است .  بنا به اعلام مشاور استاندار ایلام – که بیشترین آمار خودکشی در ایران را دارد- در سال حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان ۵۸۰ هزار نفری ایلام اتفاق می‌افتد که سهم زنان از این تعداد ۲۲۰ نفر است.  اکثریت این زنان نیز خودسوزی را انتخاب می کنند. اما از طرف دیگر در حالی که آمارهای ارائه شده به سازمان بهداشت جهانی میزان خودکشی در ایران را سه در ۱۰۰ هزار برای زنان و یک در ۱۰۰هزار برای مردان نشان می‌دهد شواهد گوناگون این آمارها را نزدیک به واقعیت نمی‌داند. از طرف دیگر آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۸۲ خودکشی ۲۴۸۶ زن و ۱۴۸۱مرد را نشان می‌دهد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل ۱۳ خودکشی در روز با میانگین سنی ۲۹ سال خبر می‌دهد.  طبق این آمار نسبت خودکشی مردان به زنان ۵/۲ به یک و گاه ۵/۴ به یک است. خبر گزاری مهر در مقاله ای که منتشر کرده بر یکی از واقعیت های تلخ جامعه ایران اشاره کرده است و بیان نموده، “خودکشی یکی از معضلات اجتماعی است که امروزه با توجه به پیچیده تر شدن تعاملات و ارتباطات در بیشتر جوامع روبه افزایش است.  آمارها نشانگرآن است که نابسامانی های اجتماعی، ناملایمات زندگی وعدم توانایی مقابله با مشکلات از جمله دلایلی است که بویژه مردان را در معرض بسیاری از آسیب های روانی و میل به خودکشی قرار می دهد. ” خارج از اینکه خبرگزاری مهر با یک کلی گویی، مانوور مشخصی را در برابر یکی از معضلات جدی اجتماعی در ایران نشان داده است باید اذعان کرد که چنین معضل اجتماعی نیاز به حل و تغییرات بنیادین در ساختار فرهنگی،  اقتصادی و اجتماعی ایران را دارد. در بیلان دیگری که توسط خبرنامه گویا منتشر شده است چنین آمده است؛ آخرین آمار اعلام شده درباره میزان خودکشی درایران مربوط به ماه می سال ۲۰۰۳ است که در سایت who سازمان بهداشت جهانی منتشر شد؛ این آمار از مرگ سه  زن از هر ۱۰۰ هزارنفر و یک  مرد از هر۱۰۰هزارنفر درسال از طریق خودکشی خبر می دهد. همچنین آمار دیگری از این سایت در سال ۱۹۹۱ ایران را پس از کلمبیا، برزیل، چین و هند پنجمین کشور و در سال ۲۰۰۱ میلادی پس از کلمبیا و هند سومین کشور دارای بالاترین آمار خودکشی می داند. اگرچه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی با استناد به آمار سازمان بهداشت جهانی،  ایران را پنجاه و هشتمین کشور جهان از نظر خودکشی می داند اما برخی از جامعه شناسان این آمار را غیرواقعی می دانند. بنابر این، واقعیت هر چه که باشد به کسی سر بالا و پایین بودن بیلان خودکشی دسته گلی داده نمیشود. مهم این است که چه راه حلی در برابر چنین معضل نفرت انگیز اجتماعی وجود دارد؟ و این همان چیزی است که دست اندرکاران حل و فصل مسائل اجتماعی بطور جدی با آن برخورد نکرده و تا بحال از آن فرار کرده اند!!!

تعاریف

تعریف خودکشی؟ خودکشی از دو لغت دارای ریشه لاتین Sui به معنی خود و Caedere به معنی کشتن مشتق شده است و در حال حاضر نه به صورت خودکشتن که به‌صورت خودکشی استفاده می‌شود.  اولین با این اصطلاح در سال ۱۷۳۷ توسط دفونن فرانسوی به‌کار گرفته شد.  (منبع سایت هفت سنگ) بر اساس تعریف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه و آخرین راه از بین بردن خودآگاهی فرد در مورد خود است.

علل خودکشی از نظر اجتماعی فقر، بیکاری، طلاق، فقدان حمایت خانوادگی و فشارهای روزافزون اجتماعی بر زندگی افراد، شکست ها،  سوءاستفاده جنسی، عشق های ناسر انجام در جوانان، و . . . .

علل خودکشی از نظر روانشناسی پوچی، ناامیدی، احساس شکست، بحران های عاطفی، احساس گناه، افسردگی، اعتیاد، بیماری های روانی و جسمی مانند ایدز و سرطان و هپاتیت و . . .

اشخاصی که بیشتر از بقیه در معرض خودکشی قرار دارند افرادی که در اثر ناهنجاری های خانوادگی طلاق گرفته و یا پدر و مادرشان طلاق گرفته باشند. افرادی که سابقه اقدام به خودکشی دارند یا اینکه سابقه خودکشی در یکی از اعضای خانواده آنها وجود داشته باشد. فقر و فحشا.  افرادی که افسرده بوده و از همه چیز قطع امید کرده اند. حادثه های ناگوار و غیر قابل قبول اختلافات و درگیری های خانوادگی،  شکست در زندگی،  تحصیل و عشق،  بیماری های مزمن و لاعلاج،  اعتیاد به مواد مخدر، مشکلات قانونی در زندگی افراد،  سوء استفاده های عاطفی و جنسی، و سایر عوامل . . . . . . علاوه بر بیلان ها و آمار و ارقام و بررسی علل و بحران های اجتماعی که کاتالیزور مناسبی برای رشد نرخ خودکشی در ایران است، بایستی خاطر نشان شد که در فرهنگ اجتماعی، بدعت نادرست و غلطی بنام خودکشی در اندیشه و افکار جای گرفته است تا هر کسی که در گذار زندگی خود با یکی از مسائل و بن بست های روزمره مواجه شود، ناامید از همه جا ولی براحتی دست به خودکشی زده وخود را از شر واقعیت های تلخ زندگی دور کند! تا آنجا که به کارگزاران حکومتی بر میگردد مسئله بسیار روشن است ولی از آنجا که مسئله انسانی و پویایی فرهنگ ایران در کار است بایستی که مسئول بوده وکاری کرد تا آگاهی افراد در این زمینه به رشد کافی برسد تا شاید در گذار از این مسیر فردی آمار مرگ و میر های تنفر انگیز خودکشی کاهش یابد! در همین راستا اگر به تاریخ گذشته بشری مراجعه شود این بدعت، قرن های متمادی است که جریان دارد و البته که این بدعت بیشتر و بیشتر از قوانین طبیعت و در اوج ضعف و ناامیدی مطلق نشات گرفته شده است. بر اساس قوانین غریزی طبیعت، اگر عقربی در درون آتش محاصره شده باشد و راه برون رفت از این آتش را نداشته باشد سر خود را نیش میزند تا از لمس حرارت و دیدن سوختن خود خلاصی یابد! در مطالعه و بررسی زندگی حیوانات که توسط زیست شناسان ارائه شده است، مواردی از خودکشی وجود دارد که البته بیشتر جنبه دفاعی برای آن حیوان و یا پرنده داشته است! سامورایی های وفادار به پادشاه ژاپن سالیان سال بود که هاراگیری می کردند . هاراگیری یعنی نشان دادن شرف و اعتماد مطلق به سلطان و شاه در برابر اعاده حیثیت! اگر سامورایی ای مورد اتهام قرار میگرفت و یا به هر دلیلی از دربار شاه رانده میشد در برابر شاه شکم خود را با شمشیرش می درید تا جان کندن اش را همه به چشم ببینند و به این شکل وفاداری اش را نشان داده و اعاده حیثیت میکرد! در برخی از سازمان ها و احزاب که بصورت فرقه ای اداره میشوند و دارای رهبری دگم و منحصر به فرد و تام الاختیار هستند، مانند ببر های تامیل،  گروه های مافیایی مختلف در جهان، حق دستگیری و یا حق انتخاب راهی بجز راهی که رهبر فرقه نشان میدهد برای اعضاء وجود ندارد. یعنی اگرفردی در چنبره دستگیری یا تغییر عقیده و مرام خود قرار گرفته باشد بایستی با شکستن شیشه سیانور در دهان خود و خوردن زهر سیانور خودکشی کند در غیر اینصورت مجازات دردناکتر از خودکشی های معمول در انتظار آن فرد می باشد! گسترش خودکشی های جمعی آن هم به فجیع ترین شکل ممکن را تا کنون از رادیوها وتلویزیون ها شنیده و یا دیده اید! مانند خودکشی گروهی در آمریکا، کانادا، آلمان و . . . بنابر این مشاهده میکنیم که مقوله خودکشی از فرد و افکار ذهنی یک فرد در جامعه خارج شده و لباس گروهی و جمعی نیز به خود پوشانیده است! چنین مثال هایی و سایر مثال ها که حتما موارد آن اندک نیست، نشان میدهد که انسان ها این بدعت را از طبیعت و قوانین آن فراگرفته اند. بطوریکه از خودآگاهای خارج شده و والاترین ارزش های انسانی را پایمال و لگد کوب کرده اند. . در اینجا تنها تفاوتی که وجود دارد، فرق انسان امروزی با انسان دیروزی و به عبارتی شایسته تر فرق بین انسان و حیوان در فهم و آگاهی اواست که میتواند اورا از قوانین طبیعتی و آنچه که در طبیعت رخ میدهد متمایز کند. خودکشی چه در غالب فردی و چه در غالب جمعی و گروهی از طرف تمامی ادیان و حتی در جهان امروز از طرف تمامی مجامع حقوق بشری نفی شده و مورد تنفر است.

اما چرا انسان امروزی به خودکشی روی می آورد تا کنون علل مختلفی برای خودکشی به ثبت رسیده است. روانشناسان و انستیتوهای تحقیقاتی به وفور در این زمینه مقاله و کتاب و یا فیلم ارائه داده اند، کمتر کسی است که خودکشی اش به دلیل بیماری و یا جنون اش باشد! اکثر خودکشی ها به دلیل اختلافات خانوادگی،  عشق های ناسرانجام،  خیانت، بیماری لاعلاج،  نزاع،  تهمت و افترا،  فقر و فحشا،  طلاق و . . .  از این زمره اند. اگر به تمامی این علت ها نگاه کنیم متوجه میشویم که چند پارامتر اصلی وجود دارد که اگر کسی بتواند در یقین و ایمان خود به آن رسیده و عمل کرده و بخشی از باور های ضمیر ناخودآگاه خود را تغییر دهد، علی القاعده دست به خودکشی نخواهد زد بنابر این بحث اصلی فراتر از مسائل روزمره زندگی است . و آن هم بر میگردد به بینش انسان ها و دیدگاه آنها نسبت به مسائل خود و جامعه! پس بیشتر و بیشتر باید که زمینه های فکری افراد یک جامعه را تغییر داد . تغییر در چنین راستایی نیاز به فهم و آگاهی جدید داشته و اینکه باور های قبلی ذهن و اندیشه افراد که در ضمیر ناخودآگاه است، جایگزین باورهای جدید شود. اگر دستگاه فکری انسان ها در چنین زمینه ای تغییر یابد بالطبع دریچه های جدیدی بسوی زندگی نوین باز میشود که چشم هایمان قبل از این آنها را نمیدیده است! این رشد این باور که هر انسانی توانمندی بیشماری دارد و میتواند تغییر کرده و تاثیر گذار باشد، یکی از مهمترین تصحیحات ریشه ای در فهم و باور و زندگی انسان ها بوده و بیلان خودکشی را بسیار پایین خواهد آورد.

در دستگاه فکری انسانهای امروزی دو تز اصلی رشد میکند:

الف. تز دستگاه خود فرو برنده یا دستگاه ذهنی در خود

ب. تز دستگاه برون گرا و بیرون از فرد محوری

حال بطور خلاصه به بررسی این دو تز می پردازیم؛
-انسان ها در دستگاه فرو برنده و در خود هدف و آرمانشان خودشان هستند ولی در دستگاه برون گرا از بیرون از خودشان شروع کرده و به خود میرسند. -انسان ها در دستگاه فروبرنده هدف متعالی ندارند ولی انسان های برونگرا دارای هدف متعالی هستند.
-انسان ها در دستگاه فرو برنده به عنصر هدایت جمعی معتقد نبوده و سقف فکری شان محدود به خودشان و منافع خودشان است ولی در دستگاه برون گرا هدف جعمی و گروهی مد نظر است و سقف فکری سعادت و خوشبختی جمعی و منافع گروهی و جمعی است.
-انسان ها در دستگاه فروبرنده فقط به خود و چارچوب های ذهنی خود فکر کرده و عمل میکنند ولی در دستگاه برون گرا به عنصر هدایت بیرونی و جمعی اعتقاد داشته و دارای پرنسیپ های فداکاری جمعی می باشند.
-انسان ها در دستگاه فروبرنده با کمترین مشکلی دچار افسردگی و یاس و نا امیدی میشوند ولی در دستگاه برون گرا به سرشاری و جوشش و حرکت پیوسته و شتابان و امید، اعتقاد داشته و دنبال عمل کرد های واقعی هستند.
-انسان های درون گرا و فرو رونده در مواجهه با مشکلات، بحران تولید کرده و راه حل واقعی نمیتوانند ارائه دهند ولی انسان های برون گرا در اوج بحران های ذهنی و مادی، با ایمانی راسخ به دنبال راه حل مناسب بوده و آن را کشف کرده و برای برون رفت خود از چنین مخمصه ای ماکزیمم تلاش را میکنند.
-انسان های در خود و درونگرا،  خود فرو برنده بوده و در نهایت بی مایگی و ضعف شدید،  از هر چه که هست قطع امید کرده و بخاطر یک مظلوم نمایی کودکانه، خود را از بین برده و خودکشی میکنند تا به اصطلاح؛ دیگران حقانیت آنها را ببینند! ولی انسان های برونگرا با دستگاه فکری مثبت بهای لازم هر کاری را در سخت ترین شرایط پرداخته و با امید و آرزوی گام های موثر تر، قدم برداشته و دیگران را به این شکل تاثیر پذیر از عملکرد خود می سازند. از این عوامل بسیارند و البته که پارامتر های فرهنگی، سطح بینش فردی نسبت به مسائل خود و پیرامون نیز روی این عوامل تاثیر مضاعف دارند . انسان های با دستگاه ذهنی مثبت و برونگرا دست به خودکشی نمیزنند. چرا که خودکشی خارج از ضعف های فردی اساسا بیانگر حقانیت آن فرد نیست! بلکه تسلیم شدن و تسلیم طلبی نسبت به شرایطی است که میخواهد خود را تحمیل کند. انسان با فهم و اراده و آگاهی برای این زاده شده است که با فکر و دست های توانمند خود هر عامل طبیعی را تغییر داده و سمت و سوی متعالی به آن بخشیده و خود را در برابر بحران ها و سختی ها و مشکلات زندگی با اراده ای آهنین، قوی و بالاتر و بالاتر رفته و از عهده حل و فصل مسائل و مشکلات خود بر آید. وجه تمایز انسان با حیوان نیز دقیقا در همین نقطه است! اما اگر در همین رابطه به اعتقادات مذهبی خود برگردیم در دین اسلام” قتل نفس ” از جمله گناهان کبیره است. و در کنار سایر گناهان کبیره قرار دارد! گناه کبیره یعنی گناهی نابخشودنی که از بی ایمانی مطلق نشات میگیرد! برای اینکه انسان به خدایی در بیرون از خود معتقد است که در قبال آن مسئولیت دارد و باید که تلاش گر و سپاسگذار زندگی خویش باشد و بتواند که سرنوشت خود را تغییر داده و و به بهترین وجه رقم بزند. از نظر من سرنوشت واقعی تمامی انسان ها توسط خودشان رقم زده میشود. هر کسی حال و آینده خود را خودش می سازد همانطور که گذشته اش را خودش ساخته است. و در همین راستا باید که خدای خود را، همان خدایی که به او زندگی بخشیده است را در هر اموری به اثبات برساند. ترس از خدا، ترس از یک مجسمه،  ترس کودکانه از تاریکی شب و یا ترس از یک انفجار و غیره نیست.  ترس از حقیقتی است که شعور و آگاهی انسانی نام دارد و انسان آگاه در این رابطه قبل از پاسخگویی به خدای خود در ضمیر خودآگاه باید که به این سئوال پاسخ گو باشد. انسان تعهد پذیر است و متعهد و مسئول! پس در برابر حیات و زندگی خود مسئول و پاسخگو است و در برابر بحران هایی که اصلی ترین عامل بوجود آوردن آن خودش است بایستی پاسخگو باشد و مظلومیت های کاذب افراد ضعیف، مشکلی را حل نخواهد کرد. خود کشی از نظر من یک حماقت نیست! حتی فرار از واقعیت ها هم نیست.  بلکه خیانت به ذات و ارزش های انسانی خود است و این خیانت در شرایطی شکل میگیرد که انسان خدا گونه در ضعیف ترین نقطه خود آگاهی و بی ایمانی مطلق قرار گرفته باشد!جهالتی که حتی از نظر خدا نیز غیر قابل بخشش است. بنابر این در برابر بحران های اجتماعی و اقتصادی جامعه، به استقبال مرگ و قتل نفس خود نشتابیم! بیایید اثبات کنیم که هر انسانی میتواند در برابر تمامی سختی ها و ناملایمات، در برابر تمامی زورگویی ها و جبر ها، با اراده ای پولادین خود و محیط پیرامون خود را تغییر داده و با این فهم و آگاهی، زندگی نوینی را بسازیم! با مرگ و فرار از واقعیت های تلخ زندگی، هیچ چیزی تغییر نمیکند! خودکشی یعنی قتل نفس تمامی ارزش های والای انسانی و به ذلت نشاندن چنین ارزش هایی است! در رابطه با خودکشی تا کنون اخبار و مقالات زیادی منتشر شده است که نویسندگان و تهیه کنندگان آن، عموما به بررسی علل و آمار و ارقام آن پرداخته اند و اینکه چه کسی باعث چنین رویدادهایی است! نقش حکومت، نقش جامعه و خانواده و مسائل فرهنگی همه و همه سر جای خود معتبر و واقعی است! اما بحث من در تکرار چنین مسائلی نبود! چون هستند که کم ننوشته اند. بحث من شروع یک مبارزه فرهنگی و دیدگاهی در بین جوانان ایران زمین است! پس در برابر چنین معضل اجتماعی که میرود تا به یک بحران اجتماعی و فرهنگی در بین جوانان تبدیل شود، با گام هایی استوارتر از پیش به آگاهی و اراده انسان ها ارج نهاده و با ایجاد زمینه های رشد چنین تغییر فکری و دیدگاهی،  فرهنگ خود را غنی تر کرده و با این پدیده بطور جدی مبارزه کنیم!

به او پیشنهاد کنید که به دکتر روان درمانگر یا روان شناس مراجعه کند، به او اطمینان دهید که حاضرید او را همراهی کنید.  اگر به نظرتان فرد به فکر خودکشی است، مستقیماً از او سؤال کنید.  برای مثال «آنقدر ناراحتی که حاضری به خودت آسیب برسانی؟»، پرسش از فرد، احتمال بروز خودکشی را افزایش نمی دهد.  بلکه او را تشویق می کند تا افکارش را بر زبان آورد.  اگر فرد افکار خودکشی در سر دارد، سریع او را نزد روان شناس ببرید.  برای کمک به فرد، می توانید با روان درمانگر و روان شناس مشورت کنید. منابع: برخی از سطر ها که مربوط به آمار و ارقام خودکشی است از سایت های هفت سنگ،  گویا و مهرنیوزگرفته شده است. www. negaheno. net

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد