X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



nodupdate - نقد فیلم شنل

nodupdate - نقد فیلم شنل

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 23
» بازديد ديروز : 32
» افراد آنلاين : 2
» بازديد ماه : 1126
» بازديد سال : 3215
» بازديد کل : 3215
» اعضا : 0
» مطالب : 30

نقد فیلم شنل


تاریخ انتشار پست : 1396/7/11 بازدید : 1

کارگردان : حسین کندری

نویسنده : حمیدرضا بابابیگی

بازیگران : باران کوثری، رضا بهبودی، بهار کاتوزی، مهدی حسینی‌نیا، آیسان حداد، مسعود فروتن، بابک انصاری، فهیمه رحیم‌نیا

خلاصه داستان : این فیلم روایتگر داستان زندگی یک زن پرستار است که با شرایط خاصی با فرزندش زندگی می‌کند و بنابر اتفاقات و اشتباهی ماجراهایی برای وی رخ می‌دهد.


حسین کندری کارگردان جوانی است که اولین فیلمش یعنی «اینجا کسی نمی‌میرد» در گروه هنر و تجربه اکران شد و فیلم قابل قبولی بود، حالا دومین ساخته بلند او پس از کش و قوس‌های فراوان به اکران در آمده و نوبت آن رسیده تا مورد ارزیابی قرار گیرد، فیلمی که به لطف حضور دو بازیگر معروف صحنه تئاتر و سینما، بخش زیادی از مردم را به سمت خود می‌کشاند، اما اینکه تا چه اندازه قابل قبول است را باید دید.


Shenel«شنل» از آن دست فیلم‌هایی است که می‌توانستند خیلی بهتر از محصولی باشند که در نهایت به بیننده ارائه می‌شود و بیننده می‌تواند آن را بر پرده نقره‌ای سینما ببیند، اما مانند تمامی آثار دیگری که تنها و تنها پتانسیل‌هایی برای خوب شدن دارند و هیچ‌گاه به فعلیت نمی‌رسند، «شنل» نیز درگیر موضوعاتی می‌شود که به طور کامل از به دوش کشیدن نام یک اثر خوب و یا حتی قابل قبول فاصله می‌گیرد. فیلم شروع خوبی دارد، با ابهام و سوال آغاز می‌شود و در ادامه نیز روند خوبی را پیش می‌گیرد تا شخصیت‌های اصلیش را به طور کامل وارد قصه کند و اتفاقی را رقم بزند تا مسیر قصه عوض شده و شخصیت‌ها درگیر شوند، موضوعی که در تمام این دست از فیلم‌ها باید حضوری پررنگ داشته باشد، زیرا بحث معضلات اجتماعی که شامل موضوعات مختلفی می‌شود، مورد هدف فیلم‌هایی با این جنس است، و طبیعتا باید شخصیت‌ها درگیر اتفاق و یا اتفاقاتی شوند، این پایه ریزی برای درگیری شخصیت‌ها در ابتدای فیلم با هیجانی خوب و قابل قبول انجام می‌شود، اما دیری نمی‌گذرد که فیلم آن قدر درگیر موضوعات متعددی که مطرح کرده می‌شود، که هم تمام منطقش را از دست می‌دهد و هم نمی‌تواند به درستی از پس جمع کردن قصه‌ای که پهن کرده است بر بیاید.

فیلم داستان زنی به نام صحرا(باران کوثری) است که در ابتدای قصه همسر خود را از دست می‌دهد و برای رسیدگی به اموری به محل کار همسرش می‌رود و در آن‌جا متوجه می‌شود که همسرش با شناسنامه شخص دیگری به نام طاهر (رضا بهبودی) که نام فامیلیش با همسر صحرا یکی بوده و برایش کار می‌کرده، او را به عقد خود در آورده است، و حالا چون هنوز صاحب شناسنامه زنده است، صحرا می‌خواهد که نام او را از شناسنامه خود پاک کند، پس دوستانه این موضوع را با طاهر مطرح می‌کند، اما طاهر به فکر اخاذی کردن از صحرا می‌افتد.

Shenelکلیت داستان جذاب است و چند دقیقه ابتدایی فیلم نیز جذاب پیش می‌رود، اما پس از گذشتن دقایقی از فیلم، و با رو شدن دست شخصیت‌ها و دروغ‌هایشان، فیلم در منطق روایی خود دچار مشکل می‌شود و البته کارگردان و نویسنده نیز تنها به این موضوع فکر کرده‌اند که با سرعت به سمت انتهای فیلم بروند تا شاید بتوانند هیجانی که تنها در دقایق ابتدایی فیلم ایجاد کرده اند را حفظ کنند و بیننده را پای تصویر نگاه دارند، اما قطعا این بی منطقی روایی و افتادن اتفاقات و البته دور شدن از موضوع و معضل اصلی و رها کردن آن باعث خواهد شد که بیننده نیز با فاصله‌ای زیاد به دیدن فیلم ادامه دهد. معضل بزرگ برای شخصیت اصلی قصه یعنی صحرا به وجود آمده، و معضلاتی پی در پی در پس این مشکل اصلی روانه او و البته که دروغ‌هایش نیز برای بینندگان آشکار می‌شوند، و این موضوع می‌توانست بسیار جذاب باشد اگر نظم و ترتیبی برای افتادن اتفاقات و البته منطقی برای درگیر شدن این شخصیت با این همه مشکل وجود داشت، فیلم با تدوین بدی که دارد و عدم تمرکزش روی پیرنگ اصلی و زدن ضرباتی کوچک که هیچ‌گاه قدرت زدن ضربه‌ای بزرگ را ندارند، آن قدر بی نظم به نظر می‌رسد که بیننده باید زمان زیادی را صرف کند تا بتواند خط اصلی داستان را پیدا و دنبال کند، اتفاقی که اگر می‌افتاد قطعا هم جذابیت بیشتری داشت و هم این حجم از بی نظمی و بی منطقی در فیلم موج نمی‌زد، فیلم در ابتدا صحرا (باران کوثری) را با معضلی بسیار مهم روبرو می‌کند، او متوجه می‌شود که همسر سابقش با شناسنامه شخص دیگری او را به عقد خود در آورده، اما هیچ‌گاه در تمام طول فیلم پاسخی به این سوال داده نمی‌شود که چرا این اتفاق افتاده، آن‌ها پنج سال با هم زندگی کرده‌اند، آیا صحرا یک بار هم با دقت شناسنامه همسرش را ندیده تا روزی که او مرده است، چرا همسرش با شناسنامه شخص دیگری با او ازدواج کرده، وقتی صحرا دیده که او سابقا همسری داشته، به عکس شناسنامه و موارد دیگری توجه نکرده، این اتفاقات در زندگی همه انسان‌ها رخ می‌دهد، این که زنی شناسنامه شوهرش را ببیند، از او درباره پدر، مادر، محل تولد و چیزهای دیگری بپرسد، موضوعاتی که حتی کوچکترین توجهی به آن‌ها در فیلم «شنل» نمی‌شود و قرار دادن تمام این‌ها کنار یکدیگر حتی خنده دار نیز به نظر می‌رسد، نکته بعدی در مورد شناسنامه‎‌ای که تمام معضلات از پیدا شدن آن آغاز می‌شود این است که صاحب شناسنامه شخصیتی است به نام طاهر که در میانه راه فیلم به عنوان شخصیتی منزجر کننده و البته زیرک برای بیننده ترسیم می‌شود، و این حجم از زیرکی و نامرد بودنش لحظه به لحظه بیشتر می‌شود، اما اگر این زیرکی و نامردی را در کنار صحنه‌های ابتدایی فیلم قرار دهیم، بازهم به یک بی منطقی دیگر برخواهیم خورد، این که چرا طاهر متوجه نشده از شناسنامه او سو استفاده کرده‌اند، این که چرا او پیش از این سراغ شناسنامه‌اش نرفته و از زیرک بودنش در جاهای دیگر استفاده نکرده، اگر هم از این موضوع خبر داشته (که هیچ نشانه‌ای از این موضوع در فلیم نیست) چرا زودتر عکس العمل نشان نداده است، در واقع این طور می‌توان برداشت کرد که نویسنده و کارگردان ذوق این را داشته‌اند که موضوعی جذاب برای بیننده به ارمغان آورده اند، بدون اینکه به منطقش فکر کنند و یا راهی برای منطقی کردن اتفاقات ارائه دهند، آن‌ها تنها و تنها پشت سر هم اتفاقات را رقم زده و پیش رفته‌اند، حال اینکه اگر دقیق تر نگاه کنیم در رفتار صحرا نیز با بی منطقی‌های فراوانی روبرو می‌شویم، او بارها در فیلم می‌گوید که دختری خود ساخته است، یک ازدواج ناموفق داشته و دختری دارد که به هیچ وجه نمی‌خواهد او را از دست دهد، و گویا انسان با تجربه‌ای است، اما در مقابل با مردی ازدواج کرده که شناسنامه دیگری را برای عقد او آورده است، از دادگاه و پاسگاه می‌ترسد چون افغانی است و به دلیل ازدواجش با مردی ایرانی شناسنامه داشته و در بیمارستان کار می‌کرده، اما دوست صمیمی او نیز این موضوع را نمی‌دانسته و در واقع دست او در یک یا دو روز رو شده است، دخترش شناسنامه ندارد، اما به مهدکودک می‌رود، و همه این موضوعات به طور جداگانه می‌توانند داستان یک فیلم باشند و البته جذاب به نظر برسند، اما در اینجا نه تنها جذاب نیستند، بلکه بسیار عقیم و خام و غیر منطقی نیز به نظر می‌رسند، و این موضوع از میانه فیلم و جایی که پشت سر هم دروغ‌های گفته شده آشکار می‌شوند، بسیار اغراق شده و به دور از منطق رخ می‌دهد.

Shenelوظیفه اصلی درام این است که برای کشمکش‌های ایجاد شده، منطق ارائه کند و در زمان‌های مناسب پاسخی که نیاز بیننده است را بدهد، و فرق اصلی فیلم‌های ماندگار با فیلم‌هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند، در همین است، در این نکته که نقاط و نکات باید به خوبی در ساختار فیلمنامه پیاده شوند، که اگر این اتفاق نیفتد در نهایت فیلم زمین خواهد خورد. اگر کارگردان و نویسنده، تمرکزشان را روی یکی از موضوعات مهم می‌گذاشتند و سعی نمی‌کردند که پشت سر هم پیام‌های اخلاقی بدهند و البته با خلق شخصیت‌هایی که بیشتر مواقع شعارگونه عمل می‌کنند، فضا را به حالت تعدیل در آورند، قطعا اثر بهتری را ارائه می‌کردند، اما فیلم «شنل» همزمان می‌خواهد مشکلات زنان، مهاجران و تبعیض نژادی و جنسیتی را به تصویر بکشد، موضوعات مهمی که نمی‌توانند در پس ابهام شناسنامه‌ای قرار بگیرند که هیچ‌گاه ابهامش در هیچ یک از ابعاد از بین نمی‌رود، پس نتیجه می‌شود فیلمی به نام «شنل» که هم هیجان موضوع اصلیش را به کلی از دست می‌دهد، هم نمی‌تواند منطقی ارائه کند و هم اینکه در رساندن هیچ یک از پیام‌های اخلاقیش موفق نیست.فبلم پر است از شات‌های دو نفره تلویزیونی و میزانسن‌هایی که عملا هیچ کاری انجام نمی‌دهند، در واقع «شنل» هیچ نکته زیبایی شناسانه‌ای درون خود ندارد، کارگردان از ساده ترین تصاویر استفاده کرده که به هیچ وجه مناسب پرده سینما نیستند، و در دکوپاژ فیلم هم اتفاق خاصی نمی‌افتد و از لحاظ بصری بیننده با یک فیلم تلویزیونی طرف است، نه یک فیلم سینمایی.

Shenelیکی از نکات خوب فیلم شخصیت پردازی درست و به جای طاهر (رضا بهبودی) است، شخصیتی که می‌تواند بیننده را منزجر کند و موقیعت‌های به وجود آمده برای خودش را باور پذیر جلوه دهد، اما بازی اغراق آمیز رضا بهبودی در برخی صحنه‌ها که این جنس از بازی بیشتر مناسب صحنه تئاتر است، کمی شخصیت را از فضای اصلی خود دور می‌کند، اما در نگاهی کلی شخصیتی قابل قبول است. بازی باران کوثری بد است، نام دیگری را روی این اجرا نمی‌توان گذاشت، و زن و شوهری که دوستان صمیمی صحرا هستند، مانند دیگر اجزای فیلم گیج و مبهم به نظر می‌رسند، اطلاعاتی از آن‌ها داده می‌شود که شاید لازم باشند، اما به هیچ وجه تکمیل نمی‌شوند، اتفاقی که در مورد تمامی موضوعات دیگر نیز رخ می‌دهد. و پایان فیلم نیز بدتر از این نمی‌شود، صحرا که با عجز و درماندگی روزها و ساعات سختی را گذرانده، با دخترش که هیچ کدام از اتفاقات فیلم روی او تاثیر نمی‌گذارد، به دیدن طاهر می‌رود و در یک صحنه بد از لحاظ پرداخت و میزانسن، تبدیل به زنی شجاع و نترس می‌شود، گرچه که با تمام بی منطقی‌های درون فیلم، از لحاظ قانونی او اسیر طاهر است، اما همه این‌ها را پشت سر می‌گذارد و با خنده‌ای معنی دارد می‌رود.

نکته آخر اینکه در پرداخت روایی چنین فیلم‌هایی پیش از هرچیزی باید به منطق قصه فکر کرد، زیرا اتفاقت در بستری واقعی و در جامعه در حال رخ دادن هستند، پس اکثر مردم درگیری‌هایی با این موضوعات دارند و وقتی موردی غیر منطقی در آن ببینند، قطعا از فیلم فاصله خواهند گرفت، «شنل» می‌توانست یک اثر هیجانی درست و قابل قبول باشد، اگر که سعی نمی‌کرد حرفی بزرگتر از این بزند، اگر تلاش نمی‌کرد به زور برخی پیام‌ها را برساند، و واضح است اگر راه صحیحی را پیش می‌گرفت، قطعا با توجه به جنس موضوعش، در دل خود پیام‌هایی را نیز می‌رساند، اما نه موفق شد که پیامی برساند و نه منطقش را ایجاد کند، حال آن که هیچ جذابیت بصری و هیچ نکته قابل قبول در بازی گرفتن از بازیگران هم ندارد.

اختصاصی نقدفارسی

منتقد: عباس نصراللهی

منبع: سایت نقد فارسی

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد